یکشنبه 28 آبان 85

 

یکشنبه 28 آبان ماه 1385

سالن امیر کبیر ، هوای سرد ، کوران برف و بچه هایی که یکی یکی از راه میومدند ، با دماغهایی به رنگ صندلی های سرخ سالن . دم در سرمای خودشونو می تکوندند و با موهای خیس ولی مرتب وارد سالن می شدند . با اینکه بعضی ها فکر می کردند برف ، جاده های انجمن رو به روی بچه ها می بنده ولی اراده های قوی و چهره های مصمم ، هر لحظه خودشونو بیشتر نشون می دادند . آفرین به همه مخصوصا اونایی که تو همون هوای سرد از تهران و اصفهان اومده بودند و مهمون آغوش گرم بچه های کرج بودند . « شاعر سرما را هم عاشق می کند » ( همانطور که پدر ژپتو ، پینوکیو را آدم ... ) .

آقای فلاح ، مجری این هفته که برای اولین بار تریبون مجری را در این انجمن تست می کردند ، با اجرای گرم و صمیمی خود  ( + چند تا گاف دوستانه ) جلسه ی خوب دیگری را در دفتر انجمن به ثبت رساندند . از ایشان و ته لهجه ی شیرین بجنوردی شان ... mer3000

 

آقایان : مهدی زاده ( از شاعران خوب دلیجان ) ، دهقانی ، زارعی ، جمال بیگ ، اسحاقی ، الاجگردی ، ساریجلو ، ندری ، ذوالفقاری ( از اصفهان ) و ...

خانم ها : ناصری ، بهرودی ، توکلی ، بان پرور ، جعفر زاده و ...

 

*****     *****     *****     *****     *****

 سه غزل تقدیم تو باد موعود جاده های اشک

 

هرچه در خون گریه ها گم می شویم

باز هم گاهی تبسم می شویم

 

آسمان گر مهربان باشد که نیست

دیم می روییم و گندم می شویم

 

فصل اول سبز باید شد ولی

هر سه فصل بعد هیزم می شویم

 

ما همان رنگین کمان مرده ایم

با کمی باران تجسم می شویم

 

دائما از تنگی وقت نماز

شامل حکم تیمم می شویم

 

یا کسی را تا ابد گم می کنیم

یا خود ما از ازل گم می شویم

 

فکر "ما" بودن زیادش خوب نیست

چونکه آخر سر توهم می شویم

 

عشق اگر این است و مجنون آخرش

ما که با عقلیم ، چندم می شویم ؟

 

یا تو ما را طور دیگر خلق کن

یا که ما هم شکل مردم می شویم

 

هادی جانفدا

 

----****----****----****----

 

تندیس عشق ، عطر بهشتی ، گل بهار

"تنهاترین غریبه ی محبوب روزگار"

 

کوچت به خیر ! اهل کدامین قبیله ای؟

ایرانی ی ( اصیل عرب ) ، هشتمین سوار !

 

ایران ، عزیز هرچه مسلمان و شیعه شد

از برکت وجود تو در خاک این دیار

 

شاعر ، منم ، تو آنکه سراسر خیالمی

 باران تویی ، به صورت خشک غزل ببار

 

در آسمان پاک حرم پر کشیده اند

موج کبوتران پر از شوق بی قرار

 

[مربع]

 

مبدا کرج ، مقصد دل خاک مشهد است

من راهی ام به شوق تو با اولین قطار

 

زهره جعفر زاده

 

----****----****----****----

 

رهاست روی سر و رویتان تب آلوده
سیاهواره ی گیسویتان تب آلوده

کجای عالم اینطور می رسند به هم
دو رود مثل دو ابرویتان تب آلوده

کد ام شیر نری هست تا که خیره شود
به چشم سر به سر آهویتان تب آلوده

و در ادامه ی اینها کدام پنجره است
که وا شود به هیاهویتان تب آلوده

عجیب نیست اگر شب حسودیش بشود
به خال مشکی هندویتان تب آلوده

چقدر مستم کرده ست عطر شب بوها ـ

ـ ی لابلای شب مویتان تب آلوده

[مربع]

کدام جمعه چه روزی ست موعد روزی
که جاده پر شود از بویتان تب آلوده

که آفتاب به شوق قدومتان بدمد
که آسمان بدود سویتان تب آلوده


[مربع]

نشسته ای و به من خیره ای همین اطراف
رهاست روی سر و رویتان تب آلوده...

 

آقای مهدی زاده

 

این هفته نقادان ما یا خواب زده بودند یا یخ زده که در هر دو حالت از سخن گفتن معذور لذا دوستانه توصیه می شه خودتون اشعار خودتون رو نقد کنید ... حتما نتیجه های خوبی می گیرید ...

تا یکشنبه ی بعد ساعت 30/3 در پناه ایزد منان .

( بعد از 30/3 هم باز در پناه خودش ... )

یا حق

 

یکشنبه 21 آبان 85

                              یکشنبه 21 آبان 1385 – کتابخانه امیر کبیر کرج

 

با سلام خدمت دوستان عزیز و شاعران گرانقدر و شعر دوستان گرامی .

با اینکه هنوز سیزده روز به سالروز میلاد ثامن الحجج ، امام رضا (علیه السلام ) باقی مونده ولی نمی دونم و واقعا نمی دونم که چه عاملی باعث شد انجمن کاملا عادی  این هفته ی موعود تبدیل به یک شب شعر بسیار لطیف و معنوی برای سلطان خراسان (ع) بشه . انجمن ساعت 45/3 با اجرای خوب خانم رسولی شروع شد و بدون اینکه برنامه ریزی قبلی شده باشه با استارتی که با چهار پاره ی زیبای آقای نوازنی در مدح امام رضا (ع) زده شد ناخداگاه شعرای دیگر هم در این باب خواندند و خواندند و خواندند تا جایی که عطر حرم حضرت ، همه ی حاضرین و ناظرین رو مست خودش کرده بود و باز هم می گفتند : از امام رضا بخوانید ...

برخی گریستند ، برخی تصاویر زیبای حرم را در ذهن تداعی می کردند و آه می کشیدند ، برخی تصمیم به سفر گرفتند و... خلاصه اونایی که نیومدند یا دیر اومدند ، بدجوری رفت تو پاچشون ... خصوصا وقتی اینو بشنون که :

آقای نوازنی از دادن متن شعرشون به خبرگزاری موعود نیوز خودداری کردند و بدینوسیله همه رو تو کف گزاشتند . در نتیجه توسط دادستان کل پیشنهاد شد که گوششان را کمی تا قسمتی بپیچانند ؛ اینطوری ...

اما خوشبختانه چند تا شعر باحال گیر اووردیم که تقدیم خواهد شد ولی به شرط اینکه اگه صفا کردید تو قسمت نظرات بگید که : صفا کردیم ...

 

آقایان : نوازنی ، جمال بیگ ، الاجگردی ، فلاح ، قنبری ، معیری ، نجاری ، صالحی ، رنجبر ، زارعی و فتح اللهی

خانم ها : مستشار نظامی ، حضرتی ، عباسی ، بهرودی ، سر افراز ، سرمدی ، رئیسی ، رضایی ، منادی ، بنیادی و شریفی

 

آیه های ارژنگ

 

باید که دستهای تو بارانی ام کنند

صیدی شوم به دام تو مهمانی ام کنند

 

حج از نگاه های تو آغاز می شود

کی عید می شوی تو ؟ که قربانی ام کنند

 

من بت پرست خسته تو مومن تر از نیاز

ایمان بده به آینه ها "مانی" ام کنند

 

ای سوره های صورتت " ارژنگ " من بیا

تا آیه های چشم تو قرآنی ام کنند

 

وقتی به خواب می روی ای خوب من بگو

در پشت پلک های تو زندانی ام کنند

 

انگار می وزد به من از پنجشنبه ، نور

بگذار در کمیل تو همخوانی ام کنند

 

*

 

خاتون گریه های من ای باغ آینه

در لحظه ها بخند که گلدانی ام کنند

 

رضا فلاح

 

*******************

 

شنیدند مردی به ایران می آید

که از لهجه اش عطر قرآن می آید

 

قدم بر زمین می گذارد تو گویی

در این خاک خشکیده باران می آید

 

خدا گندم از خاک می پروراند

کبوتر کبوتر فراوان می آید !

 

بپاشید و قسمت کنید و بروبید

گل و نقل و آیینه مهمان می آید

 

می آید و آمد و مهمان ما ماند

از آن جمله ی سبز ! از آن " می آید !"

 

و مهمان ما ماند و مهمان غربت

شهیدی که با زخم پنهان می آید

 

نفهمیدی ای شعر ، ای درد کهنه

چرا زعفران از خراسان می آید ؟!

 

چرا از میان هزاران پرنده

کبوتر به اینجا فراوان می آید !

 

 

نغمه مستشار نظامی

 

*********************

 

دلم رو پس نده بزار بمونه

جاش خوبه خوبه وقتی زیر پاته

چشم تموم دنیا رو گرفتی

با کفترایی که رو شونه هاته

 

اشکامو پاک نکن بزار بریزه

وقتی که حال و روز من خرابه

بزار بشینم سر راه خونت

حالا که عطر تن تو گلابه

 

دلم به این خیال دیدن تو

همیشه راضی بود ولی اومدم

از دل من تا غربت نگاهت

راه درازی بود ولی اومدم

 

ببخش اگه بیشتر از این ندارم

اگه نمی تونم به پات بسوزم

اما فقط اراده کن می بینی

می شینم و دل به حرم می دوزم

 

خونه ی کاهگلی قلب سردم

بدون تو همیشه بی فروغه

منم می خام ضریحتو ببوسم

بد موقع اومدم ، سرت شلوغه

 

فقط یه تیکه نون به ماها بدی

یا دونه واسه کفترات بپاشی

تا به همیشه عاشقت می مونه

آهویی که ضامن اون تو باشی

 

از پای سفره ی خدا پا شدی

تو هشتمین نون تنور رو خوردی

سرای سر شکسته ها رو بستی

دلای دل برده ها رو تو بردی

 

تو آسمون سرد این زندگی

بدون لطف تو نمی درخشم

گناه من زیاده اما آقا

بزرگی کن به خوبیات ببخشم

 

 

مجید صالحی

 

*********************

 

خب ... گرچه جای شعر آقای نوازنی خالی بود ولی در مجموع خدا رو خیلی چاکریم ...

راستی داش یادم می رفت :

مثل اینکه بازم بچه های انجمن گل کاشتن . آقای مهدی زارعی ، خانم لیلا حضرتی و آقای رضا فلاح هرسه در جشنواره ی شعر کاشان حایز رتبه شدند . از صمیم قلب تبریک می گیم و یه گله ی کوچیک هم داریم که : نه این سری نه اون سری یه جوونمرد پا نشد بره از تو جیب این دوستان که چپ و راست مقام میارن ، 4 تا هزاری کش بره جهت شیرین کامی بر و بچ انجمن ... ای روزگار .........

                                   

                                      یکشنبه ی بعد همون جا همون ساعت

                                                                                                                    یا علی

یکشنبه 14 آبان

یکشنبه 14 آبان 1385 – کتابخانه ی امیر کبیر کرج

 

قبل از هر چیز تبریک عرض می کنیم به دو تن از شاعران خوب و دوست داشتنی انجمن : آقای مهدی زارعی و آقای رحمن نوازنی و همچنین جناب سید مهدی موسوی که این دوستان در « جشنواره شعر رها » حایز رتبه های برتر و برگزیده شدند .

دوستانه توصیه می کنیم خودشان با زبان خوش بروند شیرینی بخرند و سهم انجمن را بدهند و الا ...

مطمئنم جلسه ی بعد جلسه ی پر باری خواهد بود . به امید خدا و سخاوت دوستان

و اما امروز مجری خانم مستشار نظامی بودند . اگرچه دوستان فراموش کردند اسفند بیاورند و برای خانم مستشار دود کنند اما همسر گرامیشان که برای خانم مستشار آژانس گرفته بودند که به انجمن بیایند و کمی دود از حوالی جیب مبارکشان بلند شده بود جبران نمودند . (شوخی دوستانه )

خانم ها : حضرتی ، شریفی ، بان پرور ، بهرودی ، عباسی و ...

آقایان : زارعی ، ساریجلو ، نوازنی ، فلاح و ...

که 2 غزل تقدیم می شود . کماکان منتظر اشعار ماندگار آیینی شما هستیم .

 

تقدیم به امام حسن مجتبی (ع)

 می نویسم به باران هماره

با دو دستت کند استخاره

 

کرده ام نذر چشم نجیبت

از زمین هم ببارد ستاره

 

سفره هامان به رنگ سخاوت

عطر و بویی بگیرد دوباره

 

نامتان در میان غزل هام

پر کند جای هر استعاره

 

می نویسم که تنهاترینید

این مسیر آخرین راه چاره

 

کرده اند مردم نانجیبی

خون دل خوردنت را نظاره

 

کاش می شد که مردم بفهمند

می شد آسان بگیری کناره

 

می نویسم که آن لحظه ی سبز

می گرفت از نگاهی اشاره

 

باید از آسمان گل ببارد

از زمین هم ببارد ستاره

 

« لیلا حضرتی »

************************

 هاله ای از کبود چشمانش در افق های دور می رقصید

دور تا دور ماه را دریا،غرق نت های شور می رقصید

 

اطلسی ها دریده پیراهن ، تن باغ از تب غزل خالی

یک مترسک میان شب بو ها ، با کلاغان کور می رقصید

 

برکه تاریک و آسمان خالی ست،باز هم این پلنگ بی تاب است

ماه در جام های مردابی،دور از چشم نور می رقصید

 

شانه هایش به رعشه افتادند،آبشاری که دل به ماهی داد

ماهی از شوق رقص دریایی ،در نفس های تور می رقصید

 

*

شاخه حرف از "پرنده بودن"زد ٫و دلم خواب پر کشیدن دید 

و تبر آمد و زمین برخاست..!

                                       شاخه

                                                پای تنور ... می رقصید

 

« رضا فلاح »

 

************************

نکات ادبی : مهم ترین « نکته ی ادبی » اینکه :« شعر های بی ادبی » نه بخوانید ، نه بنویسید ، نه بگوشید و نه سه نقطه ... چون از خیلی وقتا پیش گفته اند : نه خیر دنیا در آن است نه خیر آخرت . به قول جناب حافظ : نخست موعظه ی پیر می فروش این است

که از  (...)  ناجنس احتراز کنید

 این لب کلام دوست عزیزمون آقا مهدی زارعی بود که خیلی کراواتی گفت و من کوچه بازاری . بگذریم ...

گله : و اون اینکه : قدیما ( خدا بیامرزتش ) این پهلوونا که وسط میدون معرکه می گرفتن و خلاصه یه رجزی می خوندن و مردم دورشون جمع می شدن ، مردم خدا بیامرز عیب می دونستن که فقط تماشاچی باشن و دست تو جیب نکرده از کنار معرکه رد بشن . خلاصه می گشتن ته جیبشون یه چیزی پیدا می کردن و مینداختن وسط میدون . اما این روزا نمی دونم چرا این همه تماشاچی از کنار وبلاگ با صفای ما رد می شن و کلی حال می کنن اما یه جوونمردی پیدا نمی شه 4 تا نظر تو این صندوق چه نظرات بندازه . خداییش عیب نیست آخه ؟!!! دلت میآد ؟ ...

( شقشقه هدرت ثم غرت... )

 بعضی وقتا روده درازی سلامتی را مفید است ...

در هر حال یکشنبه ی بعد منتظر قدوم مبارک شما هستیم .

ساعت 30/3  به همراه شعرهای خوبتان ...

یا حق

 

 

یکشنبه هفتم آبان

 

                            یکشنبه هفتم آبان 1385 کتابخانه امیر کبیر کرج

 

این جلسه با تاخیر نسبتا زیادی شروع شد چرا که دوستان دیر تشریف آوردند . چون اولین جلسه بعد از ماه مبارک بود احتمالا بنای بر سابق گزاشته شده بود ( 30/4 شروع انجمن ) که اینگونه نبود ... در هر حال انجمن ساعت 30/3  شروع خواهد شد . امید است دوستان شاعر برنامه ی خود را طوری تنظیم نمایند که به ابتدای انجمن برسند .

 

مجری : آقای مهدی زارعی ...

شعراء : آقایان نوازنی ، ساریجلو ، فلاح ، سفیر و ...

           خانم ها : رسولی ، جعفر زاده ، میرزایی و ...

 

سه غزل تقدیم می شود . مشتاقانه منتظر اشعار آئینی جدید و در عین حال قوی دوستان کرجی هستیم . در ضمن این نکته را یادآور می شویم که : اشعاری که در وبلاگ می آوریم ، لزوما قوی ترین و بهترین و کم نقص ترین اشعار نیستند ؛ بلکه به اقتضاء شرایط ، توان وبلاگ ، سهولت دسترسی به اشعار و شاعر و ... انتخاب می شوند و از سوی دیگر تشویقی !! ( تنبیهی ) است برای دوستانی که حضورا تشریف نمی آورند که تشریف بیاورند . 

 

 

لیموی تازه ، خوشه ی انگور و به تویی

از ده نرو ! بمان که تمامی ده تویی

 

چوپانیم درون تو هر صبح شاعریست

در دشت غوطهور شو تو من را که مِه تویی

 

تهران مرا به وسوسه ی خود کشیده بود

آنکه مرا به کوه و کمر زد گره تویی

 

سحر پکن ! قشنگی رم ، نقش اصفهان

دنیای من ! عجیب تر از قاهره تویی

 

با این همه کجای جهان را مسافری ؟

از ده نرو ! بمان که تمامی ده تویی

 

روح الله ساریجلو

 

************************

 

دنیا بدون شک به شما مبتلا شده

بانوی شعر کل غزل ها « شما » شده

 

آن لحظه ای که خاک وجودت سرشته شد

ابلیس گفته خاک خدا کیمیا شده

 

موسیقی بدون کلام خیالتان

زیباترین ترانه ی افکار ما شده

 

بانوترین ، به یمن وجود عزیزتان

مادر فرشته خو شده ، بی ادعا شده

 

« سبحان ربِّ » پاکی او در وجودتان

« امن یجیبُ » اسم قشنگت دعا شده

 

خانم جعفر زاده

 

*********************

عصرگاهي كه خيمه بر آشفت ، مريم اين قبيله خبر داشت
از غروب غم انگيز خيمه ، خيمه اي كه غم يك سفر داشت

با نواي حزين غروبش ، از دل سنگ ها چشمه وا كرد
دست اشك اش هزاران عصا بود ، دست آه اش هزاران تبر داشت

 او بزرگ زمين بود و آن شب ، آسمان را به دست اش سپردند
زير اين آسمان هاي نيلي ، تا توانست او گريه برداشت

بي كسي ي سحر گاه خود را ، هييييچ اصلاً به رويش نياورد
يك نفر بود اما غرورش ، هيبت صد هزاران نفر داشت

 بال هاي سفيد ملائك ، خاك از چادرش مي گرفتند
ـ چادري كه زمين خورده بود و خاك او مثل تربت اثر داشت ـ

هر چه طعنه به اين كوه مي خورد ، يك قدم جا به جا هم نمي شد
شانه هايش اگر گريه مي كرد : گاه گاهي به « نيزه ‌» نظر داشت

كم كم آماده ي « جاده » مي شد ، جاده اي كه از آغاز خلقت ـ
هيچ كس زير بارش نمي رفت  ، (جاده اي كه ز كوفه گذر داشت)

رحمن نوازنی

                   منتظر شما در یکشنبه ی بعد راس ساعت ۳۰/۳ هستیم ....

 

یکشنبه 30 آبان 85

به نام خدای رمضان

 

هفته ای دیگر بر عمر مبارک انجمن جوان موعود اضافه شد و هنوز چشم نرگس به شقایق نگران است و جان ها به غمزه ای از سوی محبوب دلخوش کرده و امیدوارانه رحمت ایزد را طالبند . سرزمینی که در آن سخن از تعالی انسان و طهارت جان است و نقطه ی ثقل آن انسانهای متعالی و معصوم اند ، نور پاک نجابت مستولی گشته و ابناء ابلیس بسوی جد ملعون خود هارب که : « ان الباطل کان زهوقا » . شعر آئینی بهانه ای است برای بار یافتن به ساحت محبوب ، ارادتی است به هوس عنایتی و شهادتی است به این که فکرم و قلمم و دفترم و ... دلم ... برای تو . آمین

اما این هفته ... مجری : شاعر گرانقدر جناب آقای سعید محمدی

شعر سرایان ... خانم ها و آقایان : رسولی ، میرزایی ، رضایی ، شریفی ، جعفر زاده ، نوازنی ، معارفوند ، ساریجلو ، جمال بیگ ( همدان ) ، سبک دست ، اسحاقی و ...

در مجال وبلاگ  ، ۲ غزل زیر تقدیم می شود به کسانی که از نظرات خود ما را محروم نمی کنند : 

 

تمام فلسفه ی من ! اگرچه در دلمی

تو را چگونه بفهمم ؟ هنوز مشکلمی

 

ازل تر از ابدی یا ابد تر از ازلی

در انتهای تو ام یاکه در اوایلمی ؟

منم در آخر دنیا ! در اضطراب « هنوز »

به « نیست » شک شده ای یا که « هستِ » باطلمی

 

و ذره ذره ی من لحظه لحظه ی تاریخ ...

به جستجوی تو هستم که شکل کاملمی

 

به « بود » می رسم آنجا که « هیچ » بایدم است

به « پوچ » مانده ام و دور در مقابلمی

 

مرا به بهت بمرگان که لذتم بدهی

که افتخار من این باشد اینکه : قاتلمی

 

روح الله ساریجلو

 

***************************

 

نگو نگو که در این سال های ویرانی

تو هم شبیه غزل پیش من نمی مانی

 

غروب بود که از کوچه ها به خود برگشت

شکست پشت سرش سایه های سیمانی

 

نشست و رو به خودش کرد و گفت : ها ... همزاد

چه شد که آمده ای بی خبر به مهمانی ؟

تو کیستی که نمی دانمت ، همیشه ی من

به عمق زخم به پژواک درد می مانی

 

به لحن زخمی اندوه تند و سرکش و داغ

به شکل ساکت من این سکوت طوفانی

 

کدام حادثه جاریست در نگاه ترت ؟

که خیس خاطره ی روزهای بارانی

 

تمام عمر جلا دادمت ولی سهمم

بگو چه بوده بجز جستجوی حیرانی

 

تو هم شبیه غزل گاه گاه و بی گاهی

ردیف خسته ی تکرار را نمی خوانی

 

همیشه گفته ام این بار هم کجا همزاد ؟

تو هم که می روی و ... می روی ؟ نمی مانی ؟

 

دوباره رو به تکاپوی کوچه ها برگشت

به سمت صبح و همان سایه های سیمانی

 

لیلا رسولی

 

*********************

نکته ادبی : « حشو » تنها در لفظ اتفاق نمی افتد بلکه در مضمون نیز ممکن است . مثلا  « آفتاب روشن » حشو است چون معنای « روشن » در خود کلمه « آفتاب » عیان است و آمدن چنین کلماتی از ضعف شاعر میتواند باشد که باید دقت شود .

دیگر اینکه  : همگونی زبان برای یک شاعر مطلب قابل توجهی است . اینکه در یک غزل هم از کلمات و سیاق اسلاف استفاده شود و هم از معاصر ، درست نیست . فرهنگ واژگان یک شعر باید یکدست باشد .

 

                                              به امید دیدار در یکشنبه ی آتی