بسم الله الرحمن الرحیم
شب شعر بانوی آب بنا بر اعلام های قبلی روز یک شنبه ۱۱/۰۴/۱۳۸۵ برگزار شد. در این شب شعر ٬ شاعران بر جسته یی از تهران ٬ کرج و قزوین میهمان خیمه ی فاطمه ی زهرا (س) بودند. مراسم ساعت ۴ و سی دقیقه ی بعد از ظهر آغاز شد. آقای مهدی زارعی و خانم نغمه مستشار نظامی مجریان جلسه بودند. مراسم با سخنان جناب آقای جعفریان مسول دفتر شعر و ادب اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی کرج آغاز شد. آقای جعفریان در این سخنان به اهمیت شعرآیینی اشاره کردند و شناخت فاطمه ی زهرا (س) را راهی خوب برای سرودن اشعار آیینی دانستند و شعر آدینی را برخواسته از فطت پاک خدا پرستی انسان معرفی کردند... و شعر خوانی با اشعاری از آقای سعید محمدی آغاز شد.
و غزل اول ایشان چنین آغاز می شود:
بسته بر ساحل شب زلف تو قايق ها را
برده تا مرز جنون ياد تو عاشق ها را
آه از آيينه ها ، آه كه مي افزايند
بي تو بر وسعت تنهايي من دق ها را
و غزل دوم چنین:
بنويسند اگر جمله ي عالم از تو
ناتوانم بنشينم بنويسم از تو
مگس وعرصه ي سيمرغ خجالت دارد
اي دليل همه ي عالم و آدم ازتو
متن کامل غزل ها
بعد از اشعار زیبای آقای محمدی خانم مستشار نظامی غزلی در مدح بانوی آب ها و آیینه ها خواندند و آقای زارعی از خانم حضرتی برای خواندن شعر دعوت کردند.
خانم حضرتی یک غزل خواندند که چنین آغاز می شد:
مدار چشم شما ناگهان كه بسته شدند
تمام پنجره ها يك به يك شكسته شدند
دلم دوباره كمي سهم عشق و باران داشت-
براي ابرنگاه شما ( كه خسته شدند )
متن کامل غزل
در قسمت بعدی شعر خوانی آقای زارعی از جناب آقای رضا جعفری برای شعرخوانی دعوت کردند.
آقای جعفری هم غزل زیر را خواندند:
كسي نرفت بجز او سر قرار خودش
بغل گرفت خودش را و شد دچار خودش
و بغض كرد و به زانو در آمد و آنگاه
نشست غرق تماشاي آبشار خودش
جناب آقای جعفری قصد ترک تریبون را داشتند که حضار و مجریان از ایشان در خواست کردند شعری دیگر بخوانند و ایشان غزل زیر را قرائت کردند:
زني كه مثل تو قبري نداشت مريم هم
نبود چون كه به تو نيست ، خاك ، محرم هم
و جاي قبر تو را هيچكس نمي داند
مسيح و حضرت داوود ، شيث و آدم هم
متن کامل غزل ها
بعد از شعر های زیبای جناب آقای جعفری خانم مستشار نظامی هم غزلی در مدح حضرت زهرا (س) خواندند و آقای زارعی از خانم رسولی دعوت به خواندن شعر کردند.
خانم رسولی نیز مانند شعرای قبل غزلی زیبا قرائت کردند:
ياسي وزيد و حادثه اي ناگهان شدي
يك اتفاق خوب شدي ، جاودان شدي
نامت كليد قفل در آسمان شد و
يعني كه آبروي زمين زمان شدي
متن کامل غزل
یکی از مهمانان ویژه ی مراسم جناب آقای مردانی بودند که از قزوین برای شرکت در جلسه تشریف آورده بودند. ایشان در ابتدا یک مثنوی بسیار زیبا خواندند که اشک در چشم همه حلقه زد:
شبي كه در دل خانه نشست يك خنجر
دهان خانه ي زخمي گشوده شد با در
سرك كشيد كسي توي كوچه با ترديد
دو چشم خيس و پراز اشك ، كوچه را پاييد
بعد از این مثنوی زیبا آقای مردانی غزلی به حضرت موعود (عج) تقدیم کردند:
اشاره اي كرد و آفريد دنيا را
و عرشيان پر زد چشمشان تماشا را
اشاره كرد به بالا ، فرشته ها گفتند :
« هو الذي خلق كل » آسمان ها را
متن کامل اشعار
وقتی شعرخوانی آقای مردانی پایان یافت . آقای زارعی اعلام کردند که به قسمت شیرین شب شعر رسیدیم! و همه را به صرف شیرینی و آب میوه دعوت کردند و برای چند دقیقه یی تنفس اعلام شد. خانم آرزو بان پرور اولی نفری بودند که در قسمت دوم به شعر خوانی پرداختند. ایشان غزلی تقدیم به ساحت مقدس خاتون مشرقی کردند:
بوی بنفشه می رسد و یاس و مشک هم از شهر انزوای تو خاتون مشرقی
هر ضلع این زمین که در آن آرمیده یی ٬ از سمت رد پای تو خاتون مشرقی
انگار یک معاشقه آغاز می شود ٬ خشت و بلور و شیشه ٬ هم آغوش ٬ تن به تن!
خون می چکیده از تن دیوار و سنگ و در ٬ یا جسم مشک سای تو خاتون مشرقی؟
متن کامل شعر
وقتی شعر خوانی خانم بان پرور تمام شد جناب آقای مرزبان رسیدند. و آقای زارعی با خوش آمد گویی به ایشان ٬ گفتند: ةآقای مرزبان ثابت کردند که شاعران اصلا آدم های بد قولی نیستند چون دقیقا سه ثانیه قبل از نوبتشون برای شعر خوانی از قم رسیدند!...و ایشان را برای خواندن اشعارشان به سن دعوت کردند. آقای مرزبان هم گفتند که یکی از بهترین سال های عمر ادبی شون در همین جلسه ی شعر خوانی کرج گذشته و ایشان خودشان را در این مکان غریب نمی داند. سپس یک غزل و یک ترانه تقدیم ام ابیها (س) کردند:
امشب که این شهر خاموش یک شمع حتی ندارد
دیگر کسی حق صحبت از صبح گویا ندارد
امشب ببین آسمان را بال ملائک گرفته ست
آیا نصیبی از اعجاز چشمان دنیا ندارد؟
و ترانه ی ایشان:
یه تابوته تو این خونه داره ازش نور می باره
هستی این خونه می ره به جاش داره غم میاره
کسی نداره بابامون تو این شب تیره و تار
بهم میگه حسین بابا برو عموها تو بیار
متن کامل اشعار
یکی از خوبی های شب های شعر مخصوص ائمه ی اطهار بی ریا بودن و خودمانی بودن این جلسه هاست. آقای مهدی زارعی به عنوان مجری با دعوت کردن از خودشون برای شعرخوانی این ادعا را ثابت کردند. ایشان در ابتدا غزل زیر را خواندند:
اتاق کاهگلی بود و مرد و یک گل زرد
که باد عطر غم انگیز مرگ را آورد
اتاق کاهگلی ماند و مرد و یک تابوت
و لحظه های پر از اضطراب و ماتم و درد
و سپس شعری خواندند که از سه غزل تشکیل می شد و تحسین همگان را بر انگیخت:
پیراهن سپید ستاره سیاه بود
تابوت شب روان و بر آن نعش ماه بود
خورشید کوهی از یخ و هر چه درخت و سنگ
بی ریشه بود هر چه که نامش گیاه بود
متن کامل اشعار
بعد از شعرهای بسیار زیبای آقای زارعی خانم مستشار نظامی هم به عنوان مجری از خودشون برای شعرخوانی دعوت کردند ایشان هم دو غزل خواندند که ما توانستیم یک غزل ایشان را در این جا بنویسیم. ان شاءالله غزل دوم ایشان را در پست های بعد خواهیم نوشت:
شب است و پیر و جوان می روند و می آیند
فرشته ها نگران می روند و می آیند
شبیه ساعت سرخی دو ماهی قرمز
میان حوض زمان می روند و می آیند
متن کامل غزل
بعد از این سنت شکنی نوبت شعر خوانی به شاعر جوان حسین عباسیان رسید. ایشان هم غزلی تقدیم به صدیقه ی طاهره (س) کردند:
چشم وا کن که ببینی شب را
عطش تشنه ترین کوکب را
قوم لیلی به کدامین صورت
که جنونم ببرد مرکب را
متن کامل غزل
یکی دیگر از میهمانان جلسه جناب آقای اصغری بودند. با غزل ایشان مراسم شعرخوانی تمام شد:
دستم به دست های تو آیا نمی رسد؟
آیا کسی به داد دل ما نمی رسد؟
زخمی عمیق در دل تنگ ام نشسته است
این زخم عاقبت به مداوا نمی رسد؟
متن کامل غزل
با پایان یافتن شعرخوانی جوایزی به دوستانی که شعر خوانده بودند تقدیم شد.