22 اردی بهشت 87
قابل توجه بازديد كنندگان محترم :
وبلاگ انجمن آئيني موعود بعد از وقفه اي كوتاه ، دوشنبه ي هفته آتي با ويژه نامه ي مبعث پيامبر (ص) به روز خواهد شد
شهادت جانسوز ام الائمه حضرت فاطمه ( سلام الله علیها ) تسلیت باد
وقتی که کرکسها کبوتر را بسوزانند
خار و خسی گلهای پرپر را بسوزانند
وقتی تبرها دست در دست درختی خشک
سر شاخه های تازه و تر را بسوزانند
دیگر حریم باغبان را کی نگهدارند
وقتی سر سرو تناور را بسوزانند
از میوه های تلخ پر کردند دلها را
تا میوه قلب پیمبر را بسوزانند!
از دوزخ سرخ حسادت هیزم آوردند
تا آیه های سبز کوثر را بسوزانند
حالا به جایی می رسد بی شرمی این قوم:
در را بکوبند...آه! نه! در را بسوزانند!
دست علی را بسته می خواهند بعد از تو
تا با دروغی کهنه منبر را بسوزانند
یک روز دیگر می رسند از راه مادر جان
با جام زهری تا برادر را بسوزانند
فردای آن هم خیمه های عشق می سوزند
در کربلا تا دشت محشر را بسوزانند
آیینه ها در شوق دیدار تو می سوزند
تا لحظه دیدار خنجر را بسوزانند
فردای آن... فردای آن... طاقت نداری شعر
تا واژه های داغ دفتر را بسوزانند؟!
سربسته می گویم: زمین گرما نخواهد دید
وقتی که کرکسها کبوتر را بسوزانند!
نغمه مستشار نظامی
*********************
تقدیم به شهداء
داشت می گفت : خداحافظ و مادر می سوخت
آب می ریخت ولی کوچه سراسر می سوخت
رودی از شهر خودش بود و بدریا می رفت
روزگاری که درآتش تن کشور می سوخت
آسمان زیر قدمهاش تکان می خورد و
ابرها خیس عرق می شد و معبر می سوخت
رفت آنجا نگاهش بخدا می افتاد
رفت آنجا که دلش اول و آخر می سوخت
باز معشوق... و بیداری عاشق تا صبح
شب دراز و در دل باز و قلندر می سوخت
عملیات عطش، رمز که یا زهرا بود
داشت بر روی لبش سوره ی کوثر می سوخت
آسمان برسر او آتش و خون می بارید
در رگش آتش و خون، هر دو برابر می سوخت
شعله ور می شد و تا پای نبودن می رفت
قبل خاموش شدن باز هم از سر می سوخت
با خودش گفت: جهان بوی تعفن دارد
از همین بود که چون عود معطر می سوخت
تیر و تر کش به سر و پا و دو دستش می خورد
صحنه ای بود که حتی دل سنگر می سوخت
آتشی دست خدا بود و خدا هم می خواست
تا ببیند چه کسی از همه بهتر می سوخت
...
(بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد)
داشت در خون خودش یک گل پرپر می سوخت
حسن اسحاقی
********************
رباعی
هستی, در حالی که نمی بینیمت
لبریز ملالی که نمی بینیمت
آنسوی تو پیداست سرانجام جهان
آنقد رزلالی که نمی بینیمت
گفتند که زن موجب ایجاد گل است
پژمرده شدن تنها ایراد گل است
بر گونه اش افتاد از این حرف اشکی
یعنی که بدان گلاب, فریاد گل است
مجید معارف وند
******************
یا زهرا (س)
دل خورشید محک داشت؟ نداشت
یا به او آینه شک داشت؟ نداشت
آسمانی که فلک می بخشید
احتیاجی به فدک داشت؟ نداشت
غیر دیوار و در و آوارش
شانه ی وحی کمک داشت؟ نداشت
ظاهراُ بال فرشته می سوخت
شعله کاری به ملک داشت؟ نداشت
مردم شهر به هم می گفتند:
"در این خانه ترک داشت؟ نداشت"
شب شد و آینه ی ماه شکست
دست این مرد نمک داشت؟ نداشت
رحمن نوازنی
********************
اجتماعی
سر کوچه ی ما ریا می فروشند
و چه زیرکانه به ما می فروشند
عجب خانه های عجیبی است اینجا
لب پنجره اشتها می فروشند
کمی دورتر بنده ها در معابد
خدا می خرند و خدا می فروشند
و نا مردمی از خدا بی خبر هم
مصیبت در این کربلا می فروشند
عجب است این مردم بی مروت
سر و سایه را با سرا می فروشند
در این جمعه بازار (پویا) ببینم
می صوفی افکن کجا می فروشند
علی حیدری (پویا)
به امید بهروزی