ویژه ی میلاد امام رضا (ع)

 

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا ( علیه السلام )

ویژه ی نامه ی « کاسه های طلایی »

با سلام . این پست اختصاص داره به دوستانی که علاقه ی شدیدی به آقای گلمون « امام رضا » دارن و این روزا به هوای شعر رضوی به این وبلاگ سر می زنن ... قدم همه ی عاشقای امام رضا روی چشممون . اگه خدا بخواد بعدا هم از این نوع ویژه نامه ها خواهیم داشت ... البته کمک دوستان و علاقه مندان این وادی خیلی به ما کمک می کنه . الطافتون رو از ما دریغ نکنید .

اینم شعرهای این بخش :

دويد تا در صحن و مسافتش كم شد
شبيه حس ركوعش به ناگهان خم شد

چكيد روي سفيدي سنگفرش حرم
و ديد پاكترين چشمه هاي زمزم شد

به سمت پنجره فولاد دست تا كه گشود
عقيده هاش گره خورد و خوب محكم شد

بچرخ تا كه طوافم دهي به گرد حرم
كه باز حج فقيرانه ام فراهم شد

به فكر رفت كه بايد طواف هشتم را
شكست و محرم روي رضاي عالم شد

و لب گذاشت به روي ضريح و با خود گفت
از اين عبادت شيرين جدا نخواهم شد

عقب عقب كه به بالاي سر رسيد نشست
و بيت آخر او روضه ي محرم شد

«بهار شويكلو »

**************************

و كاسه هاي طلايي كه آب مي نوشند
به اعتقاد شفا آفتاب مي نوشند

به چشمشان دو پياله سلام مي ريزند
و از تبسم آقا جواب مي نوشند

در اين حرم همه پاكند متل روزي كه
بدون هيچ گناهي ثواب مي نوشند

و اشك هاي دم در اگر سرازيرند
از آسمان نگاهش شراب مي نوشند

از اين مشبكه هايي كه شكل كندويند
موحدانه عسل هاي ناب مي نوشند

پس از زيارت شبهاي ماه مي خوابند
و از خيال خوشش توي خواب مي نوشند

شب وداع زيارت چنان زمين گيرند
كه در فراق حرم التهاب مي نوشند

«رحمان نوازني»

************************

قلبي شكست و دور و برش را خــدا گرفت
نقـاره مي زنند .......  مريضي شفــا گرفت
 
ديدي كـــــه سنـــگ در دل آئينـــه آب شد
ديدي كـــــه آب حــاجـــت آئينــــه را گرفت
 
خورشیدی آمـد و به ضریح تو سجـــده کرد
اینجـــا برای صبــــح خـودش روشنــا گرفت
 
پیغـمبـری رسیـــد در ایــن صحــــن پـر ز نور
در هــــر رواق . خلــوت غـــار حـــــرا گرفت
 
از آن طرف فرشتــــه ای از آسمــــان رسید
پـروانـــه وار گشـت  و ســــلام مـــرا گرفت
 
زیر پـرش نهــــاد و  به سـمــت خـــدا پــرید
تقــدیم حــق نمـــود و سپـس ارتقــا گرفت
 
چشمی کنار این همــه باور نشسـت و بعـد
عکسی به یادگـار از این صحنه هــــا گرفت
 
دارم قـدم قـدم بــه تـو نـزدیـک می شــوم
شعــــرم تمــــام فاصـلـــه هــا را فرا گرفت
 
دارم به سمــت پنجـــــره فـــولاد مــی روم
جایی که دل شکست و مریضی شفا گرفت

«رحمان نوازنی»

****************************

در دلم انداخته حال رجا و بيم را
جذبه ي ذي القعده آتش مي زند تقويم را

دارد امشب از شمال شرق ، احسان مي وزد
مي شناسد اين گدا ، سلطان آن اقليم را

مي شود آقا بدان زائرسرا راهم دهد ؟
مي نشينم تا محقق سازد اين تصميم را

يا رضا ! اذن دخول ماست نام مادرت
مرحمت كن رخصت پابوسي و تعظيم را

گوشه ي دار الشفاي پنجره فولاد تو
كاش مي شد نذر مي كردم همه هستي م را

پاي سقا خانه ات مخلوط كردم در سبو
زمزم تكريم را و چشمه ي تسنيم را

بايد اسماعيل را در طوس قرباني كند
تا خدا مقبول سازد حج ابراهيم را

بيرق سبز رضا قصد هلاكم داشت ،‌ حيف
كاش بالا برده بودم پرچم تسليم را

«عباس احمدي» از قم 

****************************

پلکی به هم زد آدم و ناگاه دید هست

وقتی که در حیاط حرم می وزید هست

بعدا یقین به نور شما کرد دید نیست

با شک نگاه کرد خودش را و دید هست

پس بی خیال زردی پائیز شد و گفت :

تا انبساط سبز شما هست عید هست

هر لحظه کهنه می رود و تازه می رسد

اینجا چقدر آمد و رفت جدید هست

از سینه چاکهای شما کم نمیشود

در دشت لاله خیز همیشه شهید هست

با سنگهای فرش حرم حرف می زنم

اینجا چقدر سنگ صبور سفید هست !

دل را به دست پنجره فولاد میدهم

اینجا برای هر دل بسته کلید هست

من از کبوتران حرم هم شنیده ام

فرصت برای بال اگر می پرید هست

« رضا جعفری »

 *************************

اگر یک صندلی در کوپه آخر نگه داری

قطاری را فقط یک ساعت دیگر نگه داری

اگر یک ساعت دیگر،کنار کوپه آخر

نگاه مهربانت را به سمت در نگه داری

اگر وقتی کبوتر ها به گنبد بال می سایند

برای بال پروازم فقط یک پر نگه داری

دلم می سوزد و می سازد از خون جگر بالی

اگر تو آتشم را زیر خاکستر نگه داری

اگر شعری برایت باشم و شعر جدیدم را

بخوانم،بشنوی،در گوشه دفتر نگه داری

اگر نام مرا در بین مشتاقان دیدارت

به عنوان کنیز حضرت مادر نگه داری

اگر قسمت شود پای پیاده می رسم،باشد

مرا وقت شفاعت در صف محشر نگه داری

«نغمه مستشار نظامی»

یا علی

یکشنبه 13 آبان 86

با سلام خدمت بازديد كنندگان محترم .

همونطور كه پست قبل مطلع شديد امروز قرار بود كاروان شعراي قزوين مهمون انجمن موعود باشن و همينطور هم شد ـ گرچه دير و زود داشت ولي سوخت و سوز نداشت ـ و همچنين بسياري از شعراي گرامي انجمن هاي ديگر كرج و قم مهمون ما بودند كه در همينجا از همشون ـ چه شعراي بزرگوار قزوين چه دوستاني كه از قم تشريف آورده بودند ( سيد حميد برقعي ) و چه دوستان خوب كرجي مون كمال تشكر و قدر داني رو داريم و اميدواريم اين سنت حسنه ديد و بازديد پايدار بمونه .

انجمن در اولين روزهاي زندگي اخروي زنده ياد " قيصر امين پور" تشكيل شده بود و كاملاً حال و هواي انجمن بيان گر اين مطلب بود طوري كه خانم مستشار نظامي تنها فرصت شعرخوني شونو اختصاص دادن به خوندن شعري كه جديدا در رثاي استاد امين پور سروده بودند و بسيار هم زيبا بود .

دوستان قزوين فضاي انجمن رو با  شعرهاي زيباي اكثراً عاشقانه شون تلطيف كردن و سيد حميد برقعي هم شعر بسيار زيباشو ـ كه در حضور مقام رهبري قرائت كرده بود و بسيار هم معروف شده بود ـ با همون لحن گيراش قرائت كرد كه ما اين شعر رو با اجازه ي خودشون براي اولين بار در فضاي مجازي اينترنت منتشر مي كنيم به اميد اينكه در اين راه توفيقاتش روز افزون باشه .

متاسفانه تمامي اشعار ميهمانان گرامي بدستمون نرسيد و برخي اشعار هم قبلا منتشر شده بود و برخي ديگر هم بعلت كمبود جا در اين پست نيامده كه در همينجا از همه ي دوستاني كه اشعارشون منتشر نشده ـ همچون خانم ها زهره جعفر زاده ، ليلا اكرمي ، ليلا رسولي ، ليلا حضرتي ، خانم محمد رضا پور ، بان پرور ، شويكلو و ... و آقايان رستم بيگ لو ، كريمي ، سعيد محمدي ، عباسيان ، دهقاني ، قره باغي ، صالحي ، ستايش و ... ـ عذر خواهي مي كنيم و اميدواريم در آينده اي نزديك از اشعار خوب اين دوستان نيز بهره ببريم .

به رسم مهمان نوازي اين پست را اختصاص مي ديم به اشعار دوستان قم و قزوين بعلاوه شعر خانم مستشار كه به مناسبت درگذشت استاد قيصر سروده شده بود :  

 

 

 تقديم به حسين (ع)

 

با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد
در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد
ذهنش ز روضه ها ی مجسم عبور کرد
شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد
احساس کرد از همه عالم جدا شده است
در بیت هاش مجلس ماتم به پا شده است
در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت
وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت
وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت
مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت
بار این چه شورش است که در جان واژه ها ست
شاعر شکست خورده طوفان واژه هاست
بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت
دستی زغیب قافیه را کربلا گذاشت
یک بیت بعد ، واژه ی لب تشنه را گذاشت
تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت
حس کرد پا به پاش جهان گریه می کند
دارد غروب فرشچیان گریه می کند
با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید
بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید
او را چنان فنای خدا بی ریا کشید
حتی براش جای کفن بوریا کشید
در خون کشید قافیه ها را ، حروف را
از بس که گریه کرد تمام لهوف را
اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت
بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت
این بند را جدای همه روی نیزه ساخت
"خورشید سر بریده غروبی نمی شناخت
بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود"

خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن . . .
پیشانی اش پر از عرق سرد و بعد از آن . . .
خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن . . .
شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن . . .
در خلصه ای عمیق خودش بود و هیچکس
شاعر کنار دفترش افتاد از نفس

 

« سيد حميد برقعي » از قم 

www.parsedarkhial.blogfa.com

 

**************************

 

همه جا چراغانی شده
برای یک نفر
همه می آیند
جز یک نفر

------

وقتی صبح...
نیامدی
تمام چشمه ها یخ زده بودند
الا
چشمهای من

 

------

 

در کادر من پنج نقطه است
و من سومی را
آبی را
عاشقترم

من که گفتم اشتباه نشود
تمامی پا برهنگان عاشقترند
این نقطه را
و من هر وقت خیره می شوم
نگاهم تار می شود
باور کنید تقصیر من نیست
این نقطه طلائیست

« زینب معصوم خانی »  از قزوین

 www.ghabrestan86.blogfa.com

**************************

تقدیم به موعود (عج)


چیزی نمانده تا بشکافد دوباره ماه
چیزی نمانده خشک شود هر چه چشم چاه
چیزی نمانده معجزه ی سبز دیگری
مردی تبر به دوش گذارد قدم به راه
مردی بیاید از دل دیوار کعبه ای
مردی سوار اسب سپیدی که ذوالجناح...
تکرار یک قیامت سرخ دوباره ای
خون خواهی سری که بریدند بی گناه
صبری نمانده در دل بی تاب آسمان
بانوی آب و آینه باز از خدا بخواه
چیزی نمانده تا برسد یک سوار سبز
تنها فقط اجازه او مانده ،یک نگاه

« خانم نگارالسادات حسینی » از قزوین
www.radical84.blogfa.com

 

**************************

 

از ذهن من گذشت- دوشنبه- پیادرو
آن لحظه ای که گفت بمان،نرو،نرو
رفتم بدون آنکه بفهمم چه می کنم
قلبم چرا نگفت از او دورتر نشو
فریاد می زد او که فراموش کرده ای
شبهای عشق را که خدا بود و من و تو...
تو با غزل رسیدی و من تا که دیدمت
با بوسه و ستاره و گل آمدم جلو
برگرد خوب من به خدا عاشق توام
قلب مرا بگیر عزیز دلم،گرو
او گریه کرد جای همه بچه های شهر
اما غرور،مانع من شد نرفتم و
یادم نبود حرف پدر،حیف گفته بود
هر کس که هر چه کاشت همان می کند درو
حالا سه سال چشم به گوشی نشسته ام
شاید که او دوباره بگوید -الو-الو...

-------

هر چند که در شعر تو مضمون توام
یا در رگ تو سرخ ترین خون توام
عاشق شدنم معجزه ای بود،این را
من تا به ابد همیشه مدیون توام

 


« خانم منیرالسادات سیاهپوش(دریا) » از قزوین


**************************


آنکه به هر ذره ندا می دهد
تاج سلیمان به گدا می دهد
گر چه صدا مال دو دست است و بس
سیلی یک دست صدا می دهد

-------

نزدیک به ترکیدن دهانم را باز می کنی
دی اکسید کربن دود می شود توی صورت تو
و تو خفه می شوی
پشت یک عصر مه آلود دل انگیز
هر چند معنی دل انگیز را مایل به خارج می زنم
تقصیر من نیست از جنس مخالفم
می دانی مخالفم
با تمام قوانین طبیعی طبیعت غیر طبیعی دور و برم
با این کوچه و جوبی که قورباغه هایش قبل از دست و پا در آوردن ماهی بوده اند
با خودم که عهد کرده ام هیچ وقت دست و پا در نیاورم
با پاییز که چقدر ماهی قورت بدهد و باز هم زردی بگیرد
خودم را برای ماهی ها خالی نمی کنم
شب زیر پتو دور از چشم تمام مردم بیدار خواب می بینم دریا را جاروب می کنم
سرت را توی آب می کنی و نفس می کشی
و تازه می فهمم چرا هیچ کس کوسه ها را دوست ندارد

« مریم کریمی » از قزوين  

 

**************************

 

در رثای استاد قیصر امین پور

 

واژه هایم چرا سپید شدند ؟ غم استاد پیرشان کرده ست

کوچ آن وسعت همیشه سبز ، بی شکوه و حقیرشان کرده ست

 

بیتهایم سیاه پوشیدند ، ابر بر روی ماه پوشیدند

نکند اشتباه پوشیدند! بس که این درد پیرشان کرده ست

 

اشک در پشت واژه های یتیم ، می نشیند که کوه بغض شود

بغض هایی که پلک سنگینی ، در گلویم اسیرشان کرده ست

 

در گلویم اسیر دردی سخت ، رفته تا مغز استخوان غزل

استخوان در گلوی هر مصرع ، از نفس نیز سیرشان کرده ست

 

شعر وقتی که شعر ناب شود ، واژه وقتی که (قیصر)ی باشد

هر هجا جای روشنی دارد ، لحن تو سختگیرشان کرده ست

 

هر هجا جای روشنی دارد ، جای تو در کجای دنیا بود

قله هایی که فتح کردی ، عشق ، از تو منت پذیرشان کرده ست

 

قله هایی که فتح شد ، حالا ، می روی تو ، نمی روند آنها

وقت رفتن نبود اما مرگ ، چه قدر زود دیرشان کرده ست!!!

 

« نغمه مستشار نظامي »  كرج

www.mostasharnezami.persianblog.ir

 

 

حاشيه : دوستايي كه ميان و مي خونن و بعدش هم نظر مي دن ما رو خيلي خوشحال مي كنن ...

            دوستايي كه ميان و مي خونن و بعدش هم نظر نمي دن الهي كه ... .

 

تا يكشنبه ي بعد بدرود

 

یکشنبه 29 مهرماه 1386

بسم الله الرحمن الرحیم

-----------------------------------------------------------

اطلاعیه

مطلع شدیم که گروهی از شاعران قزوین روز یکشنبه ۱۳ آبان ماه به انجمن شعر آیینی موعود می آیند تا مراسم شعر خوانی داشته باشیم. از دوستان دعوت می کنم در این مراسم که چند نفر از شاعران انجمن شعر آیینی موعود و شاعران قزوین شعر خوانی خواهند کرد حضور پیدا کنند.

-----------------------------------------------------------

   سلام. چطورین؟ چه خبرا؟ ما به روز نمی کنیم خوشید؟ توی این مدت که نبودیم انجمن دو جلسه داشت. و در ماه مبارک تعطیل بود. ما هم طبق قرار تشریفمان را آوردیم. فعلا نظرتون رو به مصاحبه ی آقای رحمان نوازنی ( مسول انجمن شعر آیینی موعود ) با شبکه ی دو سیما جلب می کنم :

- مجری:آقای نوازنی شنیده ایم که شما برای اولین بار انجمن شعر آئینی را تاسیس کرده اید و خیلی هم موثر بوده است ، لطفاً هدف تان را از تاسیس این انجمن بیان بفرمائید؟

- هدف از تاسیس این انجمن رشد و ارتقاء شعر آئینی بوده و خواهد بود ، متاسفانه در سالهای اخیر شاهد در انزوا قرار گرفتن ویا گاها  مورد هجمه قرار گرفتن این حوزه از شعر بوده ایم ، البته پوشیده نیست که به علت عدم توجه به شعر آئینی این عرصه دارای فراز و نشیب های جدی بوده است . این انجمن توانست مکانی بدون دغدغه برای رویکرد جوانان و معطوف کردن اذهان به شعر آئینی فراهم کند که در حال حاضر در این زمینه اتفاق های خوبی افتاده و در حال جریان سازی است.

مجری : اصولاً شعر آئینی چه تعریفی دارد ؟ آیا ویژگیهایی برای این نوع شعر وجود دارد ؟

- متاسفانه ما یک تعریف واحد وجامع از شعر آئینی نداشته ایم ، الیته تاکید می کنم که تعریفی واحد و جامع .

و طبعاً ویژگیها و یا پارامترهایی منطبق بر معیارهای هدفمند برای شعر آئینی تبیین نشده است ، و می طلبد که مدعیان این عرصه و بزرگان شعر و ادب به این حوزه توجه بیشتری کنند . البته مطالبی پراکنده معمولاً توسط برخی ها در گوشه کنارهای کنگره ها ویا نشستها و غیره مطرح می شود ولی در این زمینه مطالب جدی ، اصولی و جامعی که ابعاد مختلف شعر آئینی را از زوایای مختلف تبیین کند، مطرح نشده است تا روشنگر رویکرد وسیع جوانان مشتاق به عرصه باشد.

مجری : آیا تا به حال شما باهمکارانتان قدمی در زمینه ی تعریف ویژگی های شعر آئینی برداشته اید ؟

ببینید، همیشه یک تئوری جامع با ارائه یک سری عملکرد های موفق تثبیت می شود ، اصلاً یکی از ویژگی های مهم هنرهمین است . مثلاً شما نقاشی را تصور کنید که می خواهد تئوری هایی در زمینه یک نوع نقاشی ارائه کند در حالی که این نقاش یا نمونه های عملی این تئوری را ندارد ویا اگر دارد بسیار کم است و یا نمونه های او تئوری های او را کاملاً توجیه نمی کند . خوب این دو اصل لازم و ملزوم همدیگرند . مشکل برخی مدعیان عرصه شعر درزمینه ی شعر آئینی هم همین است که اینها خودشان نمونه های موفقی یا ندارند و یا اگر هم داشته باشند آنقدر محدود است که برای اثبات تئوری های پراکنده اشان کافی نیست .

من فکر می کنم باید تجربه کرد و نمونه های موفق را آفرید و قطعاً در تبع آن هم تئوری های بیشتری رو می شود و هم اینکه تئوری های قابل ارائه می گردند . و دوستان بنده در این زمینه در حال تلاش هستند .

مجری : دوست داریم یک شعرآئینی از شما بشنویم :

نوشته بود : که باید کبوتری بشوی

و آنقدر بپری تا که یک پری بشوی

سلام دختر پروانه های نا آرام

درون پیله مبادا که بستری بشوی

ورق بزن که به فهرست عمر من برسی

به هر اشاره بسوزی و دفتری بشوی

اگر چه شهر پر از مین های آلوده است

به احتیاط گذر کن که معبری بشوی

که هرچه کوچه بن بست را عبور دهی

... که آن طرف تر از این کوچه ها ، دری بشوی

بکوش چادر باغ نجابتت باشی

و سایه ی سر گلهای روسری بشوی

شب تولد تو جشن رفتن من بود

تو آمدی که شب خوش خبر تری بشوی

شب تولد تو رحمت شهادت داشت

خدا برای هیمن خواست " دختری " بشوی

کنار سنگرم آن شب مُنوّری افتاد

و عشق گفت : که باید منوّری بشوی

که نسلهای پس از تو ، تو را بسوزند و

برای محفلشان شمع باوری بشوی

بیفت روی منور؛ به نام ابراهیم

بسوز تا که گلستان دیگری بشوی

گریست روی تنم عشق و گفت : می باید

تو جزو سوخته های معطری بشوی

که خاک لاله به لاله تو را ببوید و تو

میان دشت گل بی نشان تری بشوی

 

سلام دختر بابا ؛ سلام بارانم

دلم نخواست که بغض شناوری بشوی

از اینکه " آه " کشیدم تمام دردم را

نه اینکه ! آینه ی من : "مکدّری " بشوی

برات نامه نوشتم برای روزی که

کبوترانه پری نه ، پیمبری بشوی

   خب درباره ی جلسه ی این هفته ی انجمن: مجری آقای نوازنی بود. شعرهای خوبی خونده شد. اما من الان اینجا به شدت کمبود جا دارم. یک شعر از خانم مستشار نظامی می نویسم. نقدهای خوبی هم در مورد موضوعات مختلف بیان شد. یکی از نقدها این بود که وقتی ما در گذشته با نمادهایی آیینی آشنا می شیم آیا اجازه ی عوض کردن اون نمادها رو داریم یا این که این نمادها شامل نمادهای ثابت می شن. یه شاعر تا کجا اجازه داره در موضوعات آیینی دست به نماد سازی و استعاره سازی بزنه؟ و ... . این ها سوال هایی بود که توی انجمن مطرح شد و دوستان هم جواب های مختلفی به اون دادن. نظر شما چیه؟

اگر یک صندلی در کوپه آخر نگه داری

قطاری را فقط یک ساعت دیگر نگه داری

اگر یک ساعت دیگر،کنار کوپه آخر

نگاه مهربانت را به سمت در نگه داری

اگر وقتی کبوتر ها به گنبد بال می سایند

برای بال پروازم فقط یک پر نگه داری

دلم می سوزد و می سازد از خون جگر بالی

اگر تو آتشم را زیر خاکستر نگه داری

اگر شعری برایت باشم و شعر جدیدم را

بخوانم،بشنوی،در گوشه دفتر نگه داری

اگر نام مرا در بین مشتاقان دیدارت

به عنوان کنیز حضرت مادر نگه داری

اگر قسمت شود پای پیاده می رسم،باشد

مرا وقت شفاعت در صف محشر نگه داری

                                                                                             نغمه مستشار نظامی