يکشنبه 24 ارديبهشت

روز يکشنبه 24 ارديبهشت ماه 1385 سالن اجتماعات کتابخانه امير کبير
غزلهاي ذيل از اشعاري که خوانده شد بصورت مکتوب بدست ما رسيد که تقريبا اشعار منتخب اين هفته بودند که حضورتان تقديم مي شود :

تقدیم به حضرت علی اصغر(ع)

بگو که يکشبه مردي شدي براي خودت
و ايستاده اي امروز روي پاي خودت

بگو به خيمه ، ز من دست بر نمي داري
و باز در پي اثبات ادعاي خودت-

- از آسماني گهواره روي خاک بيفت
بيفت مثل همه مردها به پاي خودت

که شايد آخر سير تکامل حلقت
سه جرعه تير بنوشي به دست هاي خودت

يکي بجاي عمويت که از تو تشنه تر است
يکي بجاي رباب و يکي بجاي خودت

بده تمام خودت را به نيزه ها و بگير
براي عمه کمي سايه در ازاي خودت

و بعد همسفر کاروان برو بالا
برو به قصد رسيدن به انتهاي خودت

و در نهايت معراج خويش مي بيني
که تازه آخر عرش است ابتداي خودت

سه روز بعد در افلاک دفن خواهي شد
درون قلب پدر ، خاک کربلاي خودت

هادي جانفدا

**************

ديگر بس است گريه ، مدارا نمي شود
اين زخم ها به گريه مداوا نمي شود

از اين همه دريچه ي بسته ، خدا ، يکي
محض رضاي خاطر ما وا نمي شود

انگار در مدار نبايد ، زده رقم-
تقدير سرنوشت مرا با «نمي شود»

هي راه مي روم به در بسته مي خورم
هي داد مي زنم که خدايا نمي شود-

جز ذات تو به هيچ کسي اعتماد کرد
يعني کسي شبيه تو پيدا نمي شود

در من براي ديدنت از جان عزيزتر
هر شب کسي براي تو ديوانه مي شود

از اينهمه رفيق که دارم کسي برام
بي شک رفيق روز مبادا نمي شود

اي مشت ، کم بکوب در روزگار را
اين در بروي هيچ کسي وا نمي شود

سعيد محمدي

                       

جلسه ی هفدهم اردی بهشت

 

یکشنبه ۱۷/۲/۸۵  ساعت ۳۰/۱۶ انجمن آغاز شد و تا ساعت ۱۵/۱۸ ، 23 نفر شعر خود را خواندند من جمله : خانم ها : مستشار نظامی ، حضرتی ، اکرمی و بامپرور ...  و آقایان : عباسیان ، محمدی ، جعفریان و ... که علی الحساب 3 شعر زیر مکتوب به دست ما رسیده که تقدیم می شود :

زخمی ترین پرنده ی دشت بلا سلام
ای سوخته ترین غزل کربلا ، سلام
آتش نشسته بر دلتان در مسیر آب
امشب به چشم خیمه نشین شما ، سلام
سمت تمام قافله ها زخم بسته اند
آئینه دار ماه سر نیزه ها ، سلام
تا آسمان هفتم غم می رود دلم
بر شانه های خسته ی تا ناکجا سلام
اینجا به خون نوشته آئین آب ها
بر کودکان تشنه ولی بی صدا ، سلام
هرگز نبوده رسم زمین بر چنین محال
امشب به هر چه خون و زمین و خدا ، سلام
زخم تمام حنجره ها قسمت دلم
امشب هزار بار به آقا ، جدا ، سلام

خانم لیلا حضرتی

*********


گمان کنم که زمانش رسیده برگردی
به ساحت شب قدر ای سپیده برگردی
هزار بیت فرج نذر می کنم شاید
به دفتر غزلم ای قصیده برگردی
زمان آن نرسیده کرامتی بکنی ؟
قدم به خانه گزاری ، به دیده برگردی ؟
مزار حضرت مهتاب را نشان بدهی
به شهر سبزترین آفریده برگردی ؟
گمان کنم که زمانش ... گمان کنم حالا
که پلک شاعریِ من پریده برگردی
نگاه کن به خدا ، بی تو زندگی تنهاست
قبول کن که زمانش رسیده برگردی

                    ***
ای از تمام حادثه ها نا گزیرتر
از هرچه عشق ، هرچه غزل ، دلپذیرتر
ای امتداد دست تو از شرق تا به غرب
ای اقتدارت از همگان بی نظیرتر
موعود هر کتاب مقدس از ابتدا
هم تو جوان تر از همه و هم تو پیرتر
از پیر های منتظرت قرن های قرن
از چشم های غمزده در این مسیر ، تر
خورشید عشق ! بر دل سرد جهان بتاب
مولای من نمی شود از این که دیرتر!!
محتاج توست هر چه زمین هر چه آسمان
ای از تمام حادثه ها نا گزیرتر

خانم نغمه مستشار نظامی

                                              ///// ***** //////


در انتظار نظرات و پیشنهادات شما شعرای عزیز و کارشناسان محترم شعر و ادب هستیم.

 

سرآغاز

با سلام

بزودی اشعار منتخب انجمن شعر نوآئینی موعود ( یکشنبه ها ) در این وبلاگ قرار خواهند گرفت .

            شب شعر بعدی : ۱۷ اردیبهشت ماه ۸۵ - کرج - سالن کتابخانه امیر کبیر

                             منتظر حضور شعرای جوان کرجی هستیم .