یکشنبه 23 اردیبهشت 86
وارد انجمن كه شدم يهو جا خوردم ، يه لحظه فكر كردم : "مگه امشب شب شعر بود و من يادم رفته؟" ولي نه ؛ شب شعر نبود اما اين همه آدم اينجا واسه چي اومدن ؟ تقريبا صندليا پر بود . پر از آدمهاي خوب با تفكرات متخلف و متفاوت كه يه چيز مشترك همه رو زير يه سقف كنيتكس كه با چند تا لامپ 100 وات كمي روشن شده بود ، جمع كرده . اون چيز مشترك نمي دونم چيه ولي هرچي كه هست اميدوارم از جنس نور باشه نه تاريكي كه حتما هم همينطوره . آخه انجمن يه جورايي صاحاب داره .
اين هفته يه اتفاق جالب ديگه هم افتاد و اون اينكه : آقاي نوازني طي يك ساختار شكني جالب ، غزلي رو كه به قول خودش " در تجليل از شعراي آئيني " همون روز تو مسير تهرون تا كرج نوشته بود تقديم كرد به آقاي زارعي – كه اتفاقا اون روز مجري جلسه بود و غافلگيرانه كلي هم سرخ و سفيد شد - و كتاب تازه منتشر شده ش كه مورد تشويق و استقبال حاضرين قرار گرفت و ما اون غزل رو بعلاوه ي غزلي از سعيد محمدي تقديم مي كنيم به همه ي شما خوبان :
تقديم به حضرت صاحب (عج)
مگر جنون تو ما را كند بيابان گرد
مگر حضور تو از خاكمان بر آرد گرد
زمين بدون حضورت بگو "چه" را روياند ؟
چنانكه بايد و شايد زمان "كه" را پرورد ؟
غم تمام زمين ريشه كرده در جانم
بگويمت ز كدامين شب از كدامين درد ؟
علاج درد مني تو ولي نمي دانم
كجا حادثه گم كردمت ، كجا اي مرد ؟
سعيد محمدي
***********
تقديم به "مهدي زارعي" و مجموعه ي "آخرين دقيقه هاي آخر الزمان " ش
چه حرف ها كه مانده بود بر سر زبان تو
در "آخرين دقيقه هاي آخر الزمان" تو
هزار سال پيش از اين غزل غزل نوشته بود
چهارده ستاره را خدا در آسمان تو
و بعد نم نمك ، « نمك » به طبع تو اضافه كرد
و شاخه اي نبات را گذاشت در دهان تو
تمام بيت هاي تو خطوط ريل هايمان -
- شدند سمت ماورا ترين غم جهان تو
و اين سفر كه آفتاب را به جان ما كشيد
چه كرده ذره ذره با مسافران جان تو ؟
نشست با كتاب دم كشيده ي تو در بهشت
و ريخت چاي تازه اي خدا در استكان تو
و گفت اين كتاب كادوي تو و تولدت
به "آخرين دقيقه هاي آخر الزمان" تو
رحمن نوازني
<<<<<<<<<<---------->>>>>>>>>
يه خبر خوش :
شب شعر و خاطره " اشراق شاعرانه "
به ياد شهداي حماسه خرمشهر توسط انجمن موعود هفته ي آينده برگزار خواهد شد . تاريخ روز شنبه پنجم خرداد ماه در سالن ميلاد ساعت 16 عصر .
یا علی
