یکشنبه 29 بهمن ماه
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام سلام سلام. توی این پست شعر زیاد داریم من زیاد نمی حرفم! جلسه ی این هفته ی انجمن از جلسه های گل و بلبل بود! ( البته همه ی جلسه ها که گل و بلبل هست ولی خب این دفعه بیشتر) مخصوصا با روشن کردن پروژکتور سن حال هوای جلسه کلی نورانی شده بود!!! ( گرچه از ارشاد این کارها بعید بود!!! ). مجری این هفته خانم رسولی بودند که جلسه رو خوب و صمیمی اداره کردند و ما هم خیلی اذیتشون کردیم و هی رفتیم بهشون اسم دادیم و هی ایشون اسم بعضی ها رو خوندن و هی اون بعضی ها نیومدن شعر بخونن و هی می گفتن یادمون رفته دفتر شعرمون رو بیاریم و اینا! بریم سر اسامی که این دفعه دیگه به دستم رسید. از خانم ها : رضایی ٬ میرزا صادقی ٬ جوان بخت ٬ جعفرزاده ٬ رییسی ٬ شریفی و ... و از آقایان : نوازنی ٬ چشم آور ٬ قره باغی ٬ میکاییل زاده ٬ بابا قادری ٬ فتح اللهی ٬ عباسیان ٬ کیانی ٬ عباسی ٬ مهراب ٬ تاجیک ٬ حسینیان ( مهمان ویژه ) و قمری شعر خوانی کردند.
این هم اشعار منتخب :
نیزه یی از گلوی یک غنچه ٬ از سه جا انشعاب می گیرد
از یکی خون و از یکی شیر و از یکی سهم آب می گیرد
مادر آفتاب گردان ها به اهالی آسمان می گفت :
"بنگرید ٬ آه! ٬ روی دست پدر ٬ غنچه یی آفتاب می گیرد "
تشنه لب نیست ٬ او خودش دریاست ٬ کودک آب و باد و باران است
او نه این که به خیمه غش کرده ٬ تشنگی را به خواب می گیرد !
تا که تیر سه پر به طفل رسید ٬ دست و پایی زد و به رقص آمد
مثل رقص میانه ی میدان ٬ به خودش پیچ و تاب می گیرد
تیر را از گلوی بی آبش تا خداوند آب در آورد
ابر غرید و گفت : " وای اینک ٬ آسمان را عذاب می گیرد "
دارد آهسته باز می گردد ٬ از جواب دوباره ی مردم
پای هستی دوباره می لرزد ٬ کوفه را اضطراب می گیرد
تا خدا منعکس کند او را ٬ دارد آیینه وار می گرید
عکس شش ماه ِ آسمانی را ٬ توی این چشمه قاب می گیرد
پشت خیمه که می رود ناگاه ٬ شرم دریا به جوش می آید
ماهی سرخ و بی سر خود را از نگاه رباب می گیرد
شاعر : رحمان نوازنی
<<<<<<<<<<**********>>>>>>>>>>
دو تا دونه ساندویچ یه نیم کت و یه من یه تو
پسته ی خندون به قد یه پاکت و یه من یه تو
یه باغ پر شکوفه یه سبد نیاز من به تو
یه خورده از نگاه تو محبت و یه من یه تو
یه فکر راحت و تمرکز و صدای پای دل
یه جای دنج و باصفا یه خلوت و یه من یه تو
یه جای دور از تردد صدای لحظه ها
عقربه ای خشک و گچی تو ساعت و یه من یه تو
بارون نم نم و هوای بهاری و یه سایه بون
یه آسمون ابری و طبیعت و یه من یه تو
یه مثنوی تو دستمون ، یه نی ، یه درد مشترک
تو تشنگی یه جرعه از حقیقت و یه من یه تو
یه شوق دیدن و دیگه ...
خدا بخواد رسیدن و
یه اعتیاد من به تو یه عادت و یه من یه تو ... .
شاعر : آقای حسینیان
<<<<<<<<<<**********>>>>>>>>>>
شبی غبار توهم به راهمان افتاد
و از قلم همه ی راه چاهمان افتاد
فقط عروسک کوکی شدیم ، رقصیدیم
که باد آمد و از سر کلاهمان افتاد
چه زود منظره باغ را رها کردیم
به سیب وسوسه وقتی نگاهمان افتاد
از آسمان پریشان و تکه پاره ی ما
ستاره پر زد و خورشید و ماهمان افتاد
شب دروغ که رویا شهاب باران بود
خیال در سر اندیشه خواهمان افتاد
زمان گذشت و ز روی سیاهمان افتاد
هنوز در به در تکه سوزنی هستیم
که نابه گاه در انبار کاهمان افتاد
شاعر : محمد حسین قمری
<<<<<<<<<<**********>>>>>>>>>>