اولین هفته ی سال 87
به نام پروردگار بهار
با سلامی صمیمی خدمت دوستان خوب و علاقه مندان شعر و ادب خصوصا ادبیات آئینی . سال جدید که با میلاد رسول رحمت آغاز شد بی شک سالی پر از رحمت و برکت خواهد بود و این را از خدا تقاضا داریم ...
اولین جلسه ی انجمن موعود نیز بسیار پربار و زیبا بود . حضور دوستان مهمان از شهر های دور و نزدیک همچون کاشان و تهران به لطف و لطافت انجمن بهاری ما افزوده بود ... اشعار زیر منتخبی از اشعار خوانده شده در انجمن این هفته است به امید اینکه مقبول طبع لطیف شما بیفتد ...
بهاریه ی انتظار
از بس که درد می کشی و دم نمی زنی
حتی خدا به صبر تو تبریک گفته است
خورشید اگر هنوز درخشنده مانده نیز
نام تو را در این شب تاریک گفته است
نام تو را تمامی گلها به احترام
در ابتدای فصل بهاران سروده اند
در گوش ماه از خبر آن ظهور سبز
لبخند یک ستاره نزدیک گفته است
آیینه را مقابل چشمت نگاه دار
این بی غبار درد تو را درک می کند
انگار با دهان نگاه و زبان اشک
با تو هزار نکته باریک گفته است
از آنچه رفته است به آیینه دارها
از آنچه می رود به دل بی غبارها
از آرزوی کهنه چشم انتظارها
از هر چه بود و رفت به تفکیک گفته است
هرکس به یاد توست تو می بینی اش به لطف
کو عاشقی که یار به حالش نظر نکرد؟
"ای خواجه درد نیست وگرنه طبیب هست!"
حافظ چه قدر درد تو را نیک گفته است!
#
فصل بهار می رسد و بغض کهنه ام
در بارش دعای فرج تازه می شود
گویا خدا رسیدن سال جدید را
پیش از زمینیان به تو تبریک گفته است!
نغمه مستشار نظامی
))))))))----------((((((((
و خلقناک اشرف ، اين سخن در خاك مي ميرد
سكوت كوه روزي در پي پژواك مي ميرد
زمين تاوان خون جاري منصور شد ، زيرا
نماند جمله وقتي واژه ي "اياك" مي ميرد
براي درك مستي سر به پاي بي سر و پاها
سپرده بي غم و يكرنگ امام تاك مي ميرد
اگر چه زيبا تر از شاهين شد طاووس
شكوهي دارد آن شاهي كه در افلاك مي ميرد
مقصر كيست وقتي مرز بين خوب و بد مائيم
به نيش مار خودپرورده اش ضحاك مي ميرد
به عشق امروز فهميدم زبان سرخ آتش را
كه عاشق گرچه مي سوزد، وليكن پاك مي ميرد
بشر وهم است و جادو مرگ و جاده پر خطر، اما
به اميد لب لبريز ارحمناك مي ميرد
مهدي مهدلوئي
))))))))----------((((((((
تقدیم به موعود عزیز (عج)
شعری شبیه چشم تو پیدا نمی شود
طوفان حریف آبی دریا نمی شود
چیزی است در تلالو موجش که بی گمان
در رستخیز حادثه پیدا نمی شود
چیزی شبیه مجمری از آب و آتش است
جوری که جز به روی تو زیبا نمی شود
موسی به نیل می زد و ... بی نیل گونه هات
اینجا عصای معجزه ای پا نمی شود
(مربع)
وقتی به خواب پنجره شب گیسوان ماه
با دست های نقره ای ات شانه می شود
یک کهکشان ستاره سربی بی نشان
آئینه دار غربت این خانه می شود ...
(مربع)
حالا کجاست بیدل رند معاصری
که قرن هاست چشم تو معنا نمی شود
ای روح بی قراری سبز انار و سیب
آیا بهار می شودم یا نمی شود؟!
پلکی ببار غایت "امن یجیب ها"
دنیا بدون روی تو دنیا نمی شود
فرشید فرزین (کاشان)
))))))))----------((((((((
تقدیم به آخرین رسول شکوه (ص)
دریا به نام تو غزلی بی ریا نوشت
باران تو را به روی تن غنچه ها نوشت
رنگین کمان مناسب تو هدیه ای نداشت
با هفت رنگ نور برایت دعا نوشت
باد بهار آمد و بر خاک معبرت
از یاس تا شکوفه ی نارنج را نوشت
خورشید روز آمدنت را شنیده بود
نام تو را به لهجه ی خود با طلا نوشت
تو آخرین رسول شکوهی کسی که بر
تاریخ تلخ بتکده ها انقضا نوشت
آن کس که با شفاعت لبخند و عاطفه
بر درد بی پناهی انسان دوا نوشت
آن کس که گفت با دل پر عشق می شود
هر روز پنج نامه برای خدا نوشت
شعر من از حضور تو سرسبز شد ببین
دستم گرفت بوی گل سرخ تا نوشت:
روز تولد تو و نور و بهشت شد
وقتی خدا به خط خودش « مصطفا » نوشت
لیلا تقوی مطلق