لحظه لحظه تا خورشید
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام. خوبین. اصلا جا برای نوشتن توضیح زیاد ندارم! همایش "لحظه لحظه تا خورشید" به خوبی و خوشی و سلامتی برگزار شد. و شاعر هایی که الان اسم هاشون رو بدون هیچ ترتیبی می نویسم برگزیده شدن. مبارکشون باشه.
علی کریمی کلایه ٬ نغمه مستشار نظامی ٬ لیلا رسولی ٬رحمان نوازنی ٬ روح الله ستایش ٬ زهره جعفر زاده ٬ افسانه رییسی ٬ فاطمه شریفی ٬ سیده سکینه حسینی حصاری ٬ مجید صالحی و بهاره شویکلو .
این هم اشعار برگزیده :
غروب جمعه شد و باد ايستاده بيايي
كه فرش پاي تو باشد اگر پياده بيايي
و آب سينه سپر كرده بر عناصر ديگر
كه روي شانه ي خيسش قدم نهاده بيايي
و جمعه هاست جدل مي كنند يكسره باهم
ز راه چشم ز دل از كدام جاده بيايي
بخوانمت به همين واژه هاي الكن و خيسم
ببينمت به همين لحن صاف و ساده بيايي
غروب جمعه شد و كفش هام جفت شدند و
دلم تپيد كه شايد اجازه داده بيايي
علي كريمي كلايه
گاهي اگر با ماه صحبت كرده باشي
از ما اگر پيشش شكايت كرده باشي
گاهي اگر در چاه مانند پدر آه
اندوه مادر را حكايت كرده باشي
گاهي اگر زير درختان مدينه
بعد از زيارت استراحت كرده باشي
گاهي اگر بعد از وضو مكثي كني تا
آيينه يي را غرق حيرت كرده باشي
در سال هاي سال دوري و صبوري
چشم انتظاري را شفاعت كرده باشي
حتي اگر بي آن كه مشتاقان بدانند
گاهي نمازي را امامت كرده باشي
يا در لباس ناشناسي در شب قدر
از خود حديثي را روايت كرده باشي
يا در ميان كوچه هاي تنگ و خسته
نان و پنير و عشق قسمت كرده باشي
پس بوده يي و هستي و مي آيي از راه
تا حق دل ها را رعايت كرده باشي
پس مردمك هاي نگاه ما عقيم اند
تو حاضري بي آن كه غيبت كرده باشي!
نغمه مستشار نظامي
اي آخرين جواب دل انگيز هر سوال
در متن قرن هاي پر از وحشت و ملال
اي باغبان ، كه سخت و صبور ايستاده يي
تا دانه دانه سرخ شود سيب هاي كال
كي مي شود به من برسي ؟ سيب زندگي
كي مي شود بچينمت از شاخه ي خيال ؟
سيمرغ آرزوي مني ، آرزوي من
كي مي رسم به قاف نگاه ات شكسته بال ؟
جاري ست طعم نام تو روي زبان عشق
مانند حس ناب حضور خودت زلال
نامت ، طنين رويش شيرين يك غزل
شعرم ، مسير سبز عبور تو اي غزال
اي بي گمان سلاله ي ققنوس هاي سرخ
بيرون بيا از آتش سرد شك و سوال
بگذار تا خيال كنندت تو را ، بعيد
بگذار تا كه فرض كنندت تو را محال
هر قدر هم كه دير بيايي و راه دور
هر قدر هم كه بگذرد اين سال هاي سال -
- يك روز ذوالفقار نگاه ات به آسمان
پل مي زند به سمت تبسم ، به شور و حال
حتي اگر نباشم و باشي ، چه ديدني ست
آن لحظه هاي روشن و نوارني وصال
تلخ است اگر چه بي تو همه عمر انتظار
ما را اميد تا ابد است و تو را مجال
ليلا رسولي
اين روزها پرونده ي اعمال ما هستند
شب نامه هاي روز و ماه و سال ما هستند
تصويرهايي كه در اين مرداب مي بينيم
ارواح سوت و كوري از جنجال ما هستند
اين انتظاري كه براي باغ شيرين نيست
از تنبلي ميوه هاي كال ما هستند
پرواز مي خوانيم اما خواب مي مانيم
اين پيله هاي كور شرح حال ما هستند
گرچه به قدر آب دنبالش نمي گرديم
اما دو چشم خيس او دنبال ما هستند
بايد زمستان را صبوري كرد و رد شد
حالا كه نرگس هاي فردا مال ما هستند.
رحمان نوازني
بر وسعت كويري دل هايمان ببار
مرديم بي تو ، بر تن هر مرده جان ! ببار
اي از تبار آبي ممتد و روشني
بر شوره زار ظلمت جان بي امان ببار
هنگام تشنگي و در اين سوز آفتاب
اي ابر عاشقي كه شدي سايبان ببار
خشكيده شد درخت زمان از نبودنت
اشكانه از دو چشم تن و آسمان ببار
مثل حضور شبنم گلبرگ نسترن
در امتداد صبح غزل هايمان ببار
روح الله ستايش احدي
از هفته هاي رد شده يك جمعه قرض كن
اين انتظار را ته خطي كه ... " فرض كن!"
[]
از ابرهاي روي سرم ترس دارم و
بايد دوباره اشك شوم تا ببارم و ...
هي جمعه ها سه شنبه تر و هي سه شنبه ها ...
اصلا بگو چگونه ؟! بگو كي سه شنبه ها -
- نزديك تر به ساعت موعود مي شود؟
كي لحظه هاي دير شده زود مي شود؟!
پرواز يك پرنده بي پر قشنگ نيست
لطفا بيا ! نگو كه دل واژه تنگ نيست
هر روز نقش تازه تري مي كشم تو را
اما قشنگي تو به نقاش و رنگ نيست !
ميدان باز تر شده يي خواستي ؟! بيا !
هر چند وقت آمدنت وقت جنگ نيست
يك ماه كاملي وسط آسمان عشق
آقا ! "خيال خام من اما ،پلنگ نيست! "
دنيا شروع خسته ي يك اتفاق بود
دنيا بدون آمدنت ... نه ! قشنگ نيست.
زهره جعفرزاده
و سوز سرد زمستان ، دلي كه رنجيده
و چشم منتظري كه تو را نباريده
زمين دوباره نشست و به آسمانش گفت :
زمان به فصل بهار من و تو تازيده
به ابرهاي پراكنده نامه يي بفرست
بگو چقدر جدايي - تفرقه - ايده ؟!!
بگو زمينه ي روز ظهور باران را
چه كس به غير تقلاي ابرها چيده ؟
جهان كوچك ما پر شده ، از ايماني
كه شك عقيده ما را به زور بلعيده
عجب نياز قشنگي گرفته دست درخت
" ببين چقدر حواسش به سمت خورشيده"
و باز عصر همين روزهاي دلسنگي
كسي گناه دلم را به عشق بخشيده
و سوز سرد زمستان و يك دل عاشق
و چشم منتظري كه بهار را ديده
بهاره شويكلو
گل بهاري ام چرا بهار شد نيامدي
و غصه غصه روي هم قطار شد نيامدي
هميشه مثل آينه برابرت منم منم
چرا هميشه صبح شام تار شد نيامدي
دلم هماره تنگ مي شود براي ديدنت
و كارم آرزو و انتظار شد نيامدي
از اين زمانه ي دغل فراري ام فراري ام
تمام عمر كار من فرار شد نيامدي
خران گرفته تار و پود آشيانه ي مرا
گل بهاري ام چرا بهار شد نيامدي؟
افسانه رييسي
قاصدك
مثل هميشه
با تمام شبنم چشمان خود
آب و جارو مي كند
شهر دلم را جمعه ها
من به طول جاده هاي بي سوار انتظار
لاله مي كارم بيا
اي تو اقيانوس بي پايان شوق
بي تو ديگر ياس ها هم بي قراري مي كنند
پس كدامين روز جمعه باز مي گويي
بگو
لاله هاي عشق را در كوچه قربان مي كنم
جمعه هاي عمر من در حسرت ديدار تو
رو به پايان مي رود
اي تمام وسعت آدينه ها
جان دلهاي غريب و منتظر
ديگر بيا
سيده سكينه حسيني حصاري