یکشنبه 14 آبان
یکشنبه 14 آبان 1385 – کتابخانه ی امیر کبیر کرج
قبل از هر چیز تبریک عرض می کنیم به دو تن از شاعران خوب و دوست داشتنی انجمن : آقای مهدی زارعی و آقای رحمن نوازنی و همچنین جناب سید مهدی موسوی که این دوستان در « جشنواره شعر رها » حایز رتبه های برتر و برگزیده شدند .
دوستانه توصیه می کنیم خودشان با زبان خوش بروند شیرینی بخرند و سهم انجمن را بدهند و الا ...
مطمئنم جلسه ی بعد جلسه ی پر باری خواهد بود . به امید خدا و سخاوت دوستان
و اما امروز مجری خانم مستشار نظامی بودند . اگرچه دوستان فراموش کردند اسفند بیاورند و برای خانم مستشار دود کنند اما همسر گرامیشان که برای خانم مستشار آژانس گرفته بودند که به انجمن بیایند و کمی دود از حوالی جیب مبارکشان بلند شده بود جبران نمودند . (شوخی دوستانه )
خانم ها : حضرتی ، شریفی ، بان پرور ، بهرودی ، عباسی و ...
آقایان : زارعی ، ساریجلو ، نوازنی ، فلاح و ...
که 2 غزل تقدیم می شود . کماکان منتظر اشعار ماندگار آیینی شما هستیم .
تقدیم به امام حسن مجتبی (ع)
با دو دستت کند استخاره
کرده ام نذر چشم نجیبت
از زمین هم ببارد ستاره
سفره هامان به رنگ سخاوت
عطر و بویی بگیرد دوباره
نامتان در میان غزل هام
پر کند جای هر استعاره
می نویسم که تنهاترینید
این مسیر آخرین راه چاره
کرده اند مردم نانجیبی
خون دل خوردنت را نظاره
کاش می شد که مردم بفهمند
می شد آسان بگیری کناره
می نویسم که آن لحظه ی سبز
می گرفت از نگاهی اشاره
باید از آسمان گل ببارد
از زمین هم ببارد ستاره
« لیلا حضرتی »
************************
دور تا دور ماه را دریا،غرق نت های شور می رقصید
اطلسی ها دریده پیراهن ، تن باغ از تب غزل خالی
یک مترسک میان شب بو ها ، با کلاغان کور می رقصید
برکه تاریک و آسمان خالی ست،باز هم این پلنگ بی تاب است
ماه در جام های مردابی،دور از چشم نور می رقصید
شانه هایش به رعشه افتادند،آبشاری که دل به ماهی داد
ماهی از شوق رقص دریایی ،در نفس های تور می رقصید
*
شاخه حرف از "پرنده بودن"زد ٫و دلم خواب پر کشیدن دید
و تبر آمد و زمین برخاست..!
شاخه
پای تنور ... می رقصید
« رضا فلاح »
************************
نکات ادبی : مهم ترین « نکته ی ادبی » اینکه :« شعر های بی ادبی » نه بخوانید ، نه بنویسید ، نه بگوشید و نه سه نقطه ... چون از خیلی وقتا پیش گفته اند : نه خیر دنیا در آن است نه خیر آخرت . به قول جناب حافظ : نخست موعظه ی پیر می فروش این است
که از (...) ناجنس احتراز کنید
گله : و اون اینکه : قدیما ( خدا بیامرزتش ) این پهلوونا که وسط میدون معرکه می گرفتن و خلاصه یه رجزی می خوندن و مردم دورشون جمع می شدن ، مردم خدا بیامرز عیب می دونستن که فقط تماشاچی باشن و دست تو جیب نکرده از کنار معرکه رد بشن . خلاصه می گشتن ته جیبشون یه چیزی پیدا می کردن و مینداختن وسط میدون . اما این روزا نمی دونم چرا این همه تماشاچی از کنار وبلاگ با صفای ما رد می شن و کلی حال می کنن اما یه جوونمردی پیدا نمی شه 4 تا نظر تو این صندوق چه نظرات بندازه . خداییش عیب نیست آخه ؟!!! دلت میآد ؟ ...
( شقشقه هدرت ثم غرت... )
بعضی وقتا روده درازی سلامتی را مفید است ...
در هر حال یکشنبه ی بعد منتظر قدوم مبارک شما هستیم .
ساعت 30/3 به همراه شعرهای خوبتان ...
یا حق