دوازدهم آذر ماه 85
امام رضا (ع) : مهرورزي با مردم ، نيمي از خرد است .
حال و هواي امام رضا (ع) حال و هواي عجيب و غريبيه ؛ نه ؟ هميشه همينطور بوده . نه فقط واسه ي من و تو كه اصلا تموم بچه مسلمونا ... نه ! بزار بهتر بگم : تموم ايرونيا ، ( تو هر مختصاتي از اين دنياي خاكي كه باشن و هر تيپ و توپي كه باشن ) . همين كه اسم امام رضا (ع) مياد ، همچين يهويي دلشون مثل گنجيشگ مي پره تو حرم با صفاش ... مي دونم كه مي دوني چي مي گم ... .
امروز از اون روزايي بود كه واسه پريدن نياز به بال و پر نبود . تو چش تمام اونايي كه اومده بودن مي تونستي موج موج شوق حرم رو تماشا كني . تو اون هواي سرد ، تو ساعتي كه شايد خيلي ها چرت بعد از ناهارشون رو مي زدند اين آدما رو « دل پاكشون » به اينجا كشيده بود ، نه عادت هاي تكراري يا بيكاري هاي كسل كننده و...
انجمن موعود با صندلي هاي قرمز و تريبون شكلاتي ش كه آروم آروم با نفس هاي بچه ها گرم مي شد ساعت 50/3 با اجراي دلپذير آقاي سعيد محمدي شروع شد . البته قرار بود آقاي زارعي مجري باشن كه ايشان طي يك نقشه ي كاملا حساب شده ، به طرز فجيعي در معيت آقاي نوازني ، مريض شدند طوري كه كارد بهشون مي زدي ، خونشون گردنت مي افتاد . خلاصه نقشه ي جالبي بود كه باعث شد نوازني آخراي انجمن بياد و زارعي از اول انجمن تا آخر لام تا كام سرفه كنه .
خانم رسولي و مستشار نظامي هم به حضور معنوي اكتفا كردند ولي در عوض ، وزنه اي به نام آقاي عباس احمدي ( از قم ) كه از شعراي خوب و مطرح كشور اند حاضرين رو محظوظ نمودند . دمشون گرم و دم همه گرم خصوصا اونايي كه شعر خوندند مثل : آقايان و خانم ها ساريجلو ، اسحاقي ، ستايش ، انصاري ، الاجگردي ، جمال بيگ ، دهقاني ، بهراميان ، سفير ، رضايي ، شريفي ، ناصري ، جعفر زاده ، حضرتي ، ميرزايي و ديگران .
... و تقديم مي شود به ضامن آهو ... :
در دلم انداخته حال رجا و بيم را
جذبه ي ذي القعده آتش مي زند تقويم را
دارد امشب از شمال شرق ، احسان مي وزد
مي شناسد اين گدا ، سلطان آن اقليم را
ادامه ی شعر آقای عباس احمدی ( از قم ) ... کلیک کنید
*****************
خورشيد تا قلم كشيد ، دو چشم آفريده شد
نقشي زد آسمان و قامت سبزت كشيده شد
دور فلك كه دست به دست ستاره داد
تا هفت آسمان خدا ماه ، چيده شد
ادامه ی شعر خانم لیلا حضرتی ... کلیک کنید
*****************
از كوچه هاي خيس كرج تا پس كوچه هاي خاكي مشهد
باران به شيشه مي خورد اينجا ، دارد قطار راه مي افتد
توي سرم چه حس لطيفي ، مثل دعا ، نذر ، نيايش
حس مي كنم هواي حرم را ، حس مي كنم دوباره و ممتد
ادامه ی شعر خانم زهره جعفر زاده ... کلیک کنید
*****************
يك نفر بايد بيايد ، يك نفر خورشيد
تا بباراند طلوع بيشتر ، خورشيد
مي دمد از زمهريري سخت ، شعر من
با ظهور مهرباني هاي در خورشيد
ادامه ی شعر استاد وندادیان ... کلیک کنید
---------->>>>>>><<<<<<---------
تا یکشنبه ی بعد ...