قال الصادق (ع): مَن قالَ فينا بيتَ شعرٍ بني الله تعالي لهُ بيتاً في الجنة
امام صادق (ع) فرمود : هر كس براي ما اهلبيت يك بيت شعر بگويد ، خداوند براي او خانه اي در بهشت بنا مي كند .
عيون اخبار الرضا (ع) 1/7/1 و ح2 ـ ميزان الحكمه ، جلد2 ص1463
سلام . حالتون چطوره ؟ احتمالا بعضي ها از ديدن روايت بالا تعجب كردن (چون نشنيده بودن ) ، بعضي ها هم خوشحال شدن (چون يه خورده شامل حالشون مي شه) ، بعضيا هم حالشون گرفته مي شه (چون ...) ؛ عده اي مي رن تو بحرش ، بعضيا حسرت مي خورن ، بعضيا هم مثل هميشه كه از كنار همه چيز بي تفاوت رد مي شن ، اينجا هم ... شايدم بعضيا انكار كنن ( اينجا من زبونمو گاز مي گيرم ...) خلاصه هر كسي يه طوري رفتار مي كنه ، طوري كه با اون « طور » بزرگ شده و شكل گرفته ...
اما من فكر مي كنم كه بايد بيشتر « فكر كرد » و بايد « بيش تر » شد . شما چي فكر مي كنيد ؟ ... بگيد مي شنويم .
شعري كه بتونه و اين قابليت رو داشته باشه كه يه « انسان » رو خوشبخت كنه ، شعري كه در اين دنياي « فقط من » از « فقط تو » بگه و « من » و « تو » رو : « ما » كنه ، شعري كه روي شن هاي روان دنيا با انگشت تخيل تصوير آسمون آبي رو بكشه و شعري كه بتونه با قدرت ماورايي خودش ، اژدهاي هفت سر نفس رو به « عصاي موسي » تبديل كنه ـ به اذن خدا ـ اون شعر ، شعريه كه بهش مي گن : « شعر آييني » شعري كه يه كلبه خوشگل و ماماني به بزرگي دل خدا ، تو بهشت واست مي سازه ... واقعا اگه كسي اين معامله ي بزرگ رو از دست بده جون تو خيلي ... (نمي گم ديگه) .
منتظر چي هستي ؟ يه « يا علي » بگو و نيت كن . نيت كن اينطوري باشي حتي اگه نتونستي ... خدا همون نيت رو هم خوب مي خره .
مگه من و تو از مجري اين هفته : آقاي سعيد محمدي چي كم داريم ؟ يا از خانم حضرتي كه يه پاش كرجه يه پاش تو كنگره هاي كشوري داره سكه پارو مي كنه ، يا خانم رسولي كه هر وقت مياد انجمن ميگه : « ها !! اي روايت در شعر يعني چه؟! » . يا اين خانم مستشار كه بد قولي مي كنن و شعرشون رو كه قرار بود برامون ميل كنن نمي فرستن ، وقتي انجمن هم ميان نقد شعر نمي كنن ، ( فقط با خانم حضرتي هي پچ پچ مي كنن ... اين سري دقت كنين ) ... (دوستان مزاح ما رو ببخشن )
بگذريم ... روزگار غريبي است نازنين ...
مجري رو كه گفتم ؛ شعرا : آقايان جمال بيگ ، زارعي ، فلاح ، اسطيري ، الاجگردي ، بهراميان ، فتح اللهي ، كاسوايي و ...
اشعار اين هفته هم عاشقانه بود هم اجتماعي هم آئيني كه دو غزل عاشقانه زير تقديم ميشود :
راز مگوي مرد غزل گو اگر تويي
حوري فرشته روي پريخو ، اگر تويي ـ
سنگ طلسم ! اگر كه دو چشمت ، دو لوح سحر
در طالعم كتيبه ي جادو ، اگر تويي ـ
جسمت اگر كه ساكت و روحت پر از صدا
تركيبي از سكوت و هياهو اگر تويي ـ
تو يا كه او ؟ كدام يكي ؟ عاشق « كه » ام ؟
بي شك فقط من عاشق او ، او اگر تويي
111
آن سو اگر زمين و زمان يا كه بيشتر
مي چرخم از سه سمت به اين سو اگر تويي
از دست هام شانه بسازند؟ حضرم !
اما پري شانه به گيسو اگر تويي
چشمت ؟ دو عاشقانه ( اگر شاعرش منم )
قلبم ؟ يك آشيانه ( پرستو اگر تويي )
حالا بيا درون قفس هيچ هم نترس
من يك پلنگ اهلي ام ، آهو اگر تويي
يك مو ميان زندگي و مرگ فاصله است ؟!
هر مو كه نيست ، صاحب آن مو اگر تويي
111
اينها همه درست ولي سكه با « دو » روست
اين روي عشق هم منم آن رو اگر تويي .
مهدي زارعي
******************
گيسو مجعد ! ، ابرو كشيده ! ، سياه چشم !
چادر به رو بگير ، نيفتد به ماه ، چشم
آهوي چشم هاي تو دام اند اي پلنگ
بيرون رميده اند مرا گاه گاه چشم
بود و نبود شاعري ام چشم هاي توست
صياد ، چشم ، چشم ، غزال و پناه ، چشم
شيطان نگاه ! مكر مجسم ! تمام سحر!
بالا بلند كفر ، زبان شر ! گناه چشم!
« المستغاث » از مژه ي تا به ابرويت
المستغاث منك بك اي سياه چشم
شيطان شدم به بوسه تو را ، گفتي ام كه : نه !
ايمان شدم كه گفتي ام : اي بوسه خواه ، چشم !
اين روسري خوارق گيسوت ، شر شدند
دنبال شرك موي تو هم يك سپاه چشم
اين جنگ ابتدا ازل و انتها ابد
جنگي است بين افسد و فاسد ، نگاه ... چشم
بود از خدا پر از عطش آن روزه دار ، قلب
يه لحظه كرد آن همه تب را تباه ، چشم
روح الله ساريجلو
***********************
تا يكشنبه ي بعد ( روز تولد امام رضا (ع) ) ساعت 30/3 بدرود