تبليغاتX
انجمن شعر آئینی موعود

بسم الله الرحمن الرحیم

... روزها می گذرد حادثه ها می آید

انتظار فرج از نیمه ی خرداد کشم ...

رییس ما به ما می گوید چرا این قدر سلام و احوال پرسی می کنی بابا؟ من هم هی بهش می گم این جا وبلاگه بابا! این قدر  هم سخت نگیر بابا! با این مقدمه می گم : سلام!!! چطورین ؟ خوبین؟ چه خبرا؟ خوش می گذره؟ اول این که چهارده خرداد رو تسلیت می گم و دوم این که قیام پانزده خرداد رو گرامی می دارم و سوم این که این هفته انجمن جاتون خالی بود(اگه نبودین البته! ) و خانم مستشار نظامی مجری بودن و هی از حق و حقوق صنف خانم ها می دفاعیدن(!) و نقدها و حرف هایی هم زده شد درباره ی این که گاهی وقت ها قافیه ها به اجبار توی یک غزل میان و حتا باعث ضعف تالیف می شن و ... . البته این هفته انجمن حواشی یی هم داشت که من بی خیالشون می شم.این هفته یک مهمان ناخونده هم داشتیم. آقای مهدی مردانی به همراه خانواده که به طور اتفاقی به انجمن آمدند و شعر خوانی هم کردند و من گمان می کنم شعرشان را یک بار در وبلاگ زده ایم. دوستان می توانند به آشیو مراجعه کنند. از خانم ها: رضایی ٬ رسولی ٬ صادقی ٬ رییسی٬ جعفرزاده ٬ اسماعیل زاده٬ محمدی و ... و از آقایان : ترابی ٬ ستایش احدی ٬ فروزان پور ٬ چشم آور ٬ زارعی ٬ اسکندری ٬ قره باغی ٬ رضوی و ... شعر خوانی کردند.

بی خبر خورشید رفت و ناگهان بی گاه شد

شب دهان بگشود و خورشید زمین در چاه شد

ارجعی گفتند و پیر آهنگ کوی یار کرد

پیر ما را کهکشانی نور ٬ فرش راه شد

سهم او هفت آسمان پرواز تا آغاز عشق

قسمت ما خاکیان افسوس و اشک و آه شد

روشن پیشانی اش بر شب خطی از نور زد

گرچه بی گاه از بلند آسمان آن ماه شد

چون نسیم از کوچه باغ خاطرم ٬ یادش گذشت

سینه سرشار از شمیم یاد روح الله شد

                                                                                      شاعر : لیلا رسولی

<<<<<**********>>>>>

خورشید از طلوع تو گم شد در آسمان

دنیا شروع شد وسط حس ناگهان

یعنی خدا به خاطر تو خاک زن سرشت

حتا فرشته ها به تو گفتند نه! "بمان!"

اما تو را برای زمین آفریده اند

یعنی تو و حقیق یک زن و یک جهان

یعنی تو و حقیقت یک اتفاق که ...

پهلوی خاطرات زمین! لای یک زمان -

هی درد می کشد وسط بی صدایی ام

هی درد می کشد غزلم ! درد ٬ بی امان

دنیا شروع می شود از حس "زن" شدن

بانوی عاشقانه ترین "واژه" بی گمان-

زن از وجود پاک تو معنی گرفته است

"الگوی آسمانی تن پوش عاشقان"

بی شک زمین غرور عجیبی گرفته است

از این که خاک پای تو بوده ست "آسمان!"

                                                                                             شاعر: زهره جعفر زاده

+ نوشته شده توسط گروه وبلاگ انجمن در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 و ساعت |

بسم الله الرحمن الرحیم

   سلام. خوبین؟ بعد از چندتا پست غیبت باز من شدم وبلاگ نویس. این هفته انجمن خیلی گل و بلبل بود و کلی حال داد و شعرای خوب خونده شد و دیگه کسی هم شعر دزدی نکرده بود (!) و بعضی ها هم هنوز تو جو جلسه ی دیروزش (شب شعر اشراق شاعرانه) بودن و مجری هم مهدی زارعی عزیز بود و از لابلای نقد ها حرف های خوب می شد کشید بیرون. مثلا این که یه شاعر آیینی موفق شاعریه که بتونه از احادیث و روایات به درستی و شاعرانگی توی شعرش استفاده کنه تا شعرش دچار شعار زده گی نشه و ... .

   از آقایان : واثقی ٬ حمزه علی ٬ شمشیرگر زاده ٬ چشم آور ٬ قره باغی ٬ شکری ٬ رستمی ٬ محمدی و ...

   و از خانم ها : محمدی ٬ رضایی ٬ رسولی ٬ عطیفه ٬ جعفر زاده ٬ بان پرور و ... شعر خوانی کردند.

حالا چه سودی دارد این اندوه این ماتم

این که نباید می شد و یک عمر بد بودم

این که مسافر بودم و هر گز ندانستم

بازی چه ی دست کدامین نابلد بودم

این که سفر دارد به پایان می رسد اما

تنهای تنها همچنان در اول راهم

بال پریدن نیست وقتی آسمان باز است

این که قفس بسته است وقتی بال و پر دارم

حالا چه سودی دارد این از غم نوشتن ها

از آتشی که روح من را شعله ور کرده

از خاطرات گم شده در باد در بوران

از غربتی که غصه ام را بیشتر کرده

می پرسم از تو ای من ِآواره در واژه

جز تو کسی با خویشتن این گونه تا کرده؟

شرمنده از آیینه باشی کاش تا هستی

ای در مصاف خویش با خود پا به پا کرده

وقتی خودت را قطره قطره ریختی بر خاک

تاکی نرویید از زمین این خراب آباد

بران نشد بر زخم های شعله ور ابری

وقتی خودت را ذره ذره سوختی در باد

                                                                                        سعید محمدی

**********

رادیو ٬ گریه ٬ درد تکراری

عصر یک روز کاملا غمگین

توی این گریه ها قدم بزنم

پا به پای عبور این ماشین

پا به پای عبور دردی که

در تنم اضطراب می زاید

حس مردی غریب در ذهنم

چشمه هی چشمه آب می زاید

شاید این فکرها دوباره تو را

توی چشمان من نشان بدهد

کودکی ِ کسی شوم که ... اگر

اگر این زندگی امان بدهد!!

کودکی کسی که نذر تو بود

این که باشد ٬ که زندگی بکند

آسمانی ترین تو باشی و او

با خیالت پرندگی بکند

با خیالی که توی هر سالم

از بزرگی عشق جامانده

مثل خوابی که می پرد از من

توی دردی که بی صدا مانده

حس مردی که باصدای دعا

آیه آیه مرور شد در من

توی تاریکی دل دنیا

روشنایی نور شد در من

رادیو ٬ عصر تلخ عاشورا

روی این صندلی مچاله شدم

با خیالت درون این ماشین

کودکی بیست و پنج ساله شدم

                                                                                                                زهره جعفر زاده

>>>>>>>***************<<<<<<<

+ نوشته شده توسط گروه وبلاگ انجمن در سه شنبه هشتم خرداد 1386 و ساعت |

 

"شجاع ترين سارق ، سارق ادبي است چرا كه ليست كاملي از اقلام سرقتي اش را به اطلاع عموم مي رساند"

اين جمله رو زارعي از قول "سيد حسن حسيني" نقل كرد و كلي هم توضيح داد تا بلكه روزي روزگاري كسي فكرش رو نكنه كه بياد و شعر كس ديگه رو بجاي شعر خودش بخونه . البته بر و بچ همه گل اند و كسي تو اين فضا ها نيست . اگه هم روزي روزگاري يه تازه واردي پيدا بشه كه ... آره ... اون از بر و بچ نيست .  خلاصه هر كه نان از عمل خويش خورد  منت حاتم طایی نبرد ... .

اجراء دل پذير آقاي زارعي + اشعار خوب : آ ق ا ي ا ن واثقي ، محمدي ، قره باغي ، رضوي ، احدي و ... و خ ا ن م ها حقيقت ناصري ، جعفر زاده ، شريفي ، رضايي ، رئيسي ، عطيفه ، فتحي دوست و ... = يك و نيم ساعت وقت مفيد و لذت بخش .

 

************

تقديم به حضرت معصومه (س)

 

تو دلم غصه زياده بي بي جون

مي خام از اونا بگم روم نمي شه

 

مي دونم پر روئيه ولي عاشق

تا نگه حرفاشو آروم نمي شه

 

خونه پر مي شه از عطر گل ياس

اسمتو وقتي مي آرم به زبون

 

يه جورايي تو هوا قد مي كشم

وقتي از تو مي نويسم بي بي جون

 

بي بي جون اين روزا خيلي سردمه

مي خام آتيش بزني وجودمو

 

نذاري يخزده از پيشت برم

بسوزوني همه تار و پودمو

 

بيشتر وقتا كه تنها مي مونم

سمت تو پر مي كشه خيال من

 

بي بي جون خدا گواهه اين روزا

دل سنگم مي سوزه به حال من

 

« سعيد محمدي »

 

***********

شعر دفاع مقدس

 

نگاه گیج شبی شد! که بی سحر بشود
نشست در ته غم هی مچاله / تر بشود
 

نخواست گريه كند اضطراب را مي خورد

كه چشمهات مبادا كه با خبر بشود

 

تو راه افتادي سمت سرنوشتي كه

درون خاطره ها غصه بيشتر بشود

 

تو راه افتادي جبهه روبرويت بود

و "زن" كه منتظر "شايد" و "اگر" بشود !

 

پرنده اي كه زمين را به آسمان پل زد

كه توي موج بميرد ! پرنده تر بشود ... !

 

صداي جيغ گلوله ،‌قدم زدن بر مين

كه گوش حادثه از اين سكوت ! كر بشود

 

*

بلند شد ، هيجان در تنش تكان مي خورد

چقدر دلهره دارد زني پدر بشود ...

 

« زهره جعفر زاده »

                                                        -------------------------

 

تكرار خبر خوش قبلي :

 

شب شعر و خاطره

 

                                                      اشراق شاعرانه          

 

به ياد شهداي حماسه خرمشهر توسط انجمن موعود هفته ي آينده برگزار خواهد شد .

تاريخ شنبه پنجم خرداد ماه در سالن ميلاد : واقع در جهانشهر ـ بلوار ماهان ـ روبروي فرمانداري كرج ساعت 16

 

به دوستاتون بگيد كه به دوستاشون بگن كه دوستاتون دوست دارن دوستاشونو ببينن در

 

انجمن موعود

 

+ نوشته شده توسط گروه وبلاگ انجمن در سه شنبه یکم خرداد 1386 و ساعت |