تبليغاتX
انجمن شعر آئینی موعود

 

سلام به خورشيد و ماه ، سلام به پروانه و شمع ، سلام به "من" وقتي "تو" مي شود ... سلام به بركه اي كه تمام اقيانوس ها را حسود كرد ؛ به لبي كه نوشيد و نوشاند ، به دستي كه در زمين بالا رفت و خورشيد كهكشان شد ...

                                           سلام به غدير و صاحبش علی(ع)

 

عيدتون مبارك باشه . صد سال به اين روزا ... مي دونم كه دير به روز كردم از اين بابت شرمنده اما يه چيزي هم به اين بچه هاي انجمن بگيد كه عيد غدير انجمن ميان و هيچكي از واقعه ي به اين بزرگي چيزي نمي گه ( الا قليلا ) . واقعا كه ... بماند ...

اين هفته كه آقاي محمدي مجري بودن و دوستان به مناسبت عيد غدير شيريني خامه اي خريدند و همي خورديم و همي خوشمان آمد ، جاي بعضي ها خالي بود . آقاي زارعي كه اين روزا كتابش داره چاپيده مي شه اومده بود تا كتاب آقاي "مهدي مرداني" رو معرفي كنه به نام "عاشقانه هاي يك جهنمي" (كتاب خوبيه بخريدش ؛ من خريدم) و بعضيا هم شعراي خوبي خوندند ولي چون از غدير نبود اين بار به خاطر اينكه ساختار شكني كرده باشيم هيچكدوم از شعراي انجمن رو نمي زنيم و يه شعر غديريه از آقاي رضا جعفري (براي شادي روحش صلوات) لينك كرديم بلكه خوشتان آيد و خوشش آيد و بر مبلغ افزايد ...

 

این صدای گرد و خاک بال کیست؟

این تلاطم های موج یال کیست؟

اولین بار است میخواند سرود!!

آخرین بار است می آید فرود

 

بقيه در اينجا

                                                  تا یا علی بعد ... یا علی

 

+ نوشته شده توسط گروه وبلاگ انجمن در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385 و ساعت |

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام. سلام. خوبین؟ چه خبرا؟ این هفته یه کم سرمون شلوغ پلوغ بود یه کم دیر آپ شدیم. ببخشید! جلسه ی این هفته با مجری گری آقای نوازنی برگزار شد. یکی از بحث ها در نقد این بود که آیا در شعری که یک زن سراینده ی اونه باید صدای زنونه شنیده بشه یا نه؟ که طبق معمول بعضی ها گفتن آره بعضی ها هم گفتن نه! این هفته حال و هوای غم بم هم توی جلسه بود. و دو شعر هم برای اون فاجعه ی بزرگ انسانی خوندن.

از خانم ها : رضایی ٬ میرزایی ٬ سرمدی ٬ شریفی و ...

و از آقایان : بیک ٬ چشم آور ٬ پارسا ٬ ستایش ٬ رنجیده ٬ تاجیک ٬ محمدی ٬ پولاد ٬ محراب و فتح اللهی شعر خوانی کردند.

 این هم دو شعر منتخب این هفته:

مثل ویرانه های دل من کاش این قدر ویران نبودی

مثل گیسوی آشفته ی بید یعنی این که پریشان نبودی

زندگانی اگر چه برایت مثل من رنگ و بوی خزان داشت

باز با این همه بی بهاری کاش اسیر زمستان نبودی

من که رفتم جدا گشتم از تو ٬ تو که ماندی غمت جاودان شد

کاش من با تو می ماندم افسوس کاش هر گز بدین سان نبودی

جای تور سپید عروسی خانه های تو مشکی نمی شد

بی عزیزانت این سان گرفته سرد و خاموش و حیران نبودی

مربع

روزی آباد خواهی شد ای خاک ٬ روزی آباد خواهی شد اما

مثل ویرانه های دل من کاش این قدر ویران نبودی

                                                                                                   شاعر : سعید محمدی

...........................

شعر آقای محسن تاجیک را هم این جا بخوانید.

 

+ نوشته شده توسط گروه وبلاگ انجمن در سه شنبه پنجم دی 1385 و ساعت |