ماه منسوب به امام رضا (ع) به آخراش رسيده و امروز يكشنبه 23 ذي القعده همون روز مخصوصيه كه در اين روز زيارت حضرت (ع) سفارش زيادي شده و در واقع روز امام رضاست .
گرچه توي زمونه اي پلك مي زنيم كه ديگه امام رضا نيست و فقط با حرم با صفاش زندگي مي كنيم اما دلمون به اين خوشه كه انجمن به اسم خوشگل "موعود" چراغش روشنه و منتظر روزهاي آفتابي ، لحظه هاي تاريكمونو شمارش مي كنيم . راستي تا حالا به اين فكر كردي كه اگه جوونيتو تو زمان ظهور موعود و حكومت صالح اون سپري مي كردي چه فرقي مي كرد ؟
اگه اون بود دنيا چطوري بود ؟ آدماش ... خيابوناش و مغازه هاش ... مدرسه هاش و كتابخونه هاش ... و حتي انجمناي شعرش ... ؟؟ چطوري بود ؟ ...
اون روزا حتي تو حرف هم خوشگلن چه برسه به واقعيت ... آره ... همه چي عوض ميشه همه چي . چون آدماش عوض مي شن . كسايي ميان كه ديگه دنبال منافع شخصي شون و تمايلات غريزيشون نيستن . كسايي مي آن رو كار كه همه كاراشون واسه خداست . كسايي كه چشماشون به پاكي اشكه و دلشون به وسعت اقيانوس . ميان و به تموم عاشق نماها مي گن كه "عشق" يعني چي و فرقش با مشابهات عشق چيه ...
-----------------------------
مجري خوب اين هفته : خانم مستشار بودند كه از اين دوستان جهت استفاده از تريبون دعوت كردند :
شاعر ها : ستايش ، دودانگه ، پولاد ، ستاري ، نوازني ، رنجيده ، جمال بيگ ، نوري ، الاجگردي ، جعفريان و فتح اللهي
شاعره ها : حقيقت ناصري ، رضايي ، ميرزايي ، ابراهيمي ، سرمدي ، جعفر زاده ، نديري و ...
و اما ...
رسيد پاي همان در كه حاجتش شده بود
چكاند قطره ي اشكي كه عادتش شده بود
و در ميان نگاهش گلايه هاي زياد
از آن نيامده هايي كه صحبتش شده بود
عريضه اي ننوشت و به چاه سينه سپرد
تمام غصه و دردي كه رويتش شده بود
نشست گوشه گرفت و بدون هر ترديد
شمرد ثانيه ها را كه غفلتش شده بود
نديد روي عزيزش به حول محور عشق
بريد فاصله هايي كه غربتش شده بود
بدون هيچ خجالت ميان اين همه خلق
شكست تا كه ببيند چه قسمتش شده بود
به "سادتي و موالي" رسيده بود كه داد
شفاي درد مريضي كه نوبتش شده بود
سپس نماز زيارت و سجده هاي سپاس
براي حس حضوري كه مهلتش شده بود
خانم ميرزايي
**********************
لفظ طيار تو معراج برد معنا را
اشك چشمان تو ميخانه كند دنيا را
تكيه بر كعبه بزن سر بده آواي ظهور
چون كه اين كار تو خوشحال كند زهرا را
آنكه در قدرت تو رفتن امروز نهاد
داد بر قبضه ي تو آمدن فردا را
كعبه را شوق طواف تو نگه داشته است
ورنه ريگ است و بگردد همه ي صحرا را
هر زنده است به خورشيد سلامم ببرد
ما كه مرديم و نديديم به خود گرما را
اي عطش تشنگي كوزه به دريا برسان
يك نفر يك خبر از ما بدهد دريا را
رضا جعفري ( با خوانش رحمن نوازني)
**********************
در ضمن خانم جعفر زاده هم شعر خوبي خوندند كه بعلت اختصار ، لينك شعرشون اينجاست .
منتظرتون هستيم تا هفته ي بعد يكشنبه ساعت 30/3 سالن امير كبير
